اختصاصی ترآ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
هر چند کافَرم به خیال همه شهر
گاهی برای آمدنَت نذر می‌کنم
 
نازِ چشمانِ تو را قاب کنم در دلِ شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب
 
گفت: در چشمانِ من غرق تماشایی چقدر
گفتم: آری، خود نمی‌دانی که زیبایی چقدر!
 
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب،
عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست..
 
غمگینت خواهند کرد ؛ بسیار غمگین
آن وقت حتما مرا به یاد خواهی آورد
 
رﻓﺖ و ﻏﺰﻟﻢ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ راﻫﺶ ﻧﮕﺮان ﺷﺪ
دﻟﺸﻮره ی ﻣﺎ ﺑﻮد دل آرام ﺟﻬﺎن ﺷﺪ

در اول آﺳﺎﻳﺶ ﻣﺎن ﺳﻘﻒ ﻓﺮو رﻳﺨﺖ
ﻫﻨﮕﺎم ﺛﻤﺮ دادن ﻣﺎن ﺑﻮد ﺧﺰان ﺷﺪ

زﺧﻤﻰ ﺑﻪ ﮔِﻞ ﻛﻬﻨﻪ ی ﻣﺎ ﻛﺎﺷﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ
اﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ رﺳﻴﺪﻳﻢ ﻫﻤﺎن زﺧﻢ دﻫﺎن ﺷﺪ

آﻧﮕﺎه ﻫﻤﺎن زﺧﻢ ﻫﻤﺎن ﻛﻮره ی ﻛﻮﭼﮏ
ﺷﺪ ﻗﻠﻪ ی ﻳﮏ آه ﻣﺴﻴﺮ ﻓﻮران ﺷﺪ

ﺑﺎ ﻣﺎ ﻛﻪ ﻧﻤﮏ ﮔﻴﺮ ﻏﺰل ﺑﻮد ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺮد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد

ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید ، زلیخا که جوان شد

یک حافظه کهنه،دو سه تا عطر،گل سَر
رفت و همه دلخوشی ام این چمدان شد

با هرکه نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد..

حامد عسکری
 
می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود

آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم
تا آسمانِ کر شده هم با خبر شود

آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم
تا گوشم از شنیدنِ بسیار کر شود

تو در منی و شعرم اگر حافظانه نیست
عشقت نه سرسری‌‌ست که‌از سر به‌در شود

آرامشم همیشه مرا رنج داده‌ است
شور خطر کجاست که رنجم به‌سر شود؟
 
موج می‌داند ملال عاشق سرخورده را
زخم خنجرخورده حال زخم خنجرخورده را

در امان کی بوده‌ایم از عشق وقتی بوی خون
باز وحشی می‌کند باز کبوتر خورده را

مرگ از روز ازل با عاشقان هم‌کاسه است
تا بلرزاند تنِ هر شام آخر خورده را

خون‌دل‌ها خورده‌ام یک‌عمر و خواهم‌خورد باز
جام دیگر می‌دهندش جام دیگر خورده را

شعر شاید یک زن زیباست من هم سایه‌اش
می‌کند مشغول خود هرکس به‌من برخورده را

مژگان عباسلو
 
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم

می‌شنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم

زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم

آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی‌ست
دربه‌در در پی گم کردن مقصد رفتیم

مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم . .

فاضل نظری
 
عاشق چو شدی، ناله جانکاه نگه دار
گر جان به لب آید ز ستم، آه نگه دار

تا سیل بلا گم نکند خانه ما راق
ای گریه، چراغی به سر راه نگه دار
 
عقب
بالا پایین