اختصاصی ترآ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
« مثل ممنوعه‌ترین عشق، پر از پرسش‌ گُنگ
دل به‌دریا زده ماهی، وسط شیشهٔ تُنگ!
 
این عشق چه دارد که همه عالم و آدم ،
از عشق پشیمانند و بی عشق پریشان . .
 
کم سرزنشت می‌کنم ای دل که به هر حال
تقدیرِ تو در مسئله عشق چنین بود
 
خاکِ کویش صد هزاران بار شیرین‌تر ز قند
شهردار محترم این کوچه‌ات دربست چند؟
 
تو را چه غم که شب ما دراز می‌گذرد؟
که روزگار تو در خواب ناز می‌گذرد
 
پرسید که دیوانه چرا عاشقِ اویی؟!
گفتم که سوالِ تو خودش عینِ جواب است

دل سردیِ معشوق نمایانگرِ عشق است
دلتنگیِ من بیشتر از حدِّ نساب است
 
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
مسافرخانه ی رنج است یا تبعیدگاه اینجا

غرض رنجیدن ما بود از دنیا، که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
 
وای اگر بشکند این بغض که هر شب تا صبح
از فراق تو فرو می خورم و می‌میرم!
 
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته‌ام
 
دوباره شعر گفته ام، بخوان که سرد میشود،
برس به داد قلب من ، که کوه درد میشود،

به وسعت تخیلش ، به بال واژه های خود
ببین چگونه شاعری ، فضا نورد میشود...

به داد واژه ای برس ، که جذب شعر میشود
ولی بدون حس تو ، دوباره طرد میشود . .
 
عقب
بالا پایین