اختصاصی ترآ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پیگیره احوالم نشو راضی به زحمت نیستم!
دیگر ترحم هم نکن محتاج رحمت نیستم!

زخم تنت تا بسته شد گفتی که دارم میروم
حالا که زخمی آمدی من چسب زخمت نیستم!

وقتی که شعر عشق میخواندی به سودت بود نه؟
برگرد و راهت را برو دیگر به نفعت نیستم
 
‹ شنبه بی‌یار همان جمعه دلگیر من است
که کمی اسم عوض کرده کسی بو نبرد! ›
 
جانا! خدا نگهدار این آخرین قطار است
مغزم شبیه کوهی در حال انفجار است

سرشار از اضطرابم، نزدیک یک سقوطم
انگار پای نادر در راه قندهار است

چشمم چو سیل باران، دستم چو بید لرزان
درسینه موج طوفان، گردن به روی دار است

دنبال ردّ پایت، عطری ز زلف هایت
اینجا دلی برایت چون باد بی قرار است

رفت این کبوتر از بام، تا بوسه گیرد از دام‌
رفتن، رهاشدن چون پایان مرگ بار است

جا می گذارم این جا دل را که خود بدانی
یادت میان قلبم تا هست یادگار است!

حسین وصال پور
 
پیرمردی مشت خاکی را نشانم داد و گفت:
«جـز همین از ما نمی‌ماند، نمی‌دانی بدان».
 
بله چاووشی جان
نگه میداره با خندش زمانو
 
واقعیت اینه
عشق نه تو تجملات پیدا میشه
نه تو جایِ شلوغ
یجایِ خلوت، ساکت، آروم و ساده
یهو به خودت میای میبینی تا خرخره
مبتلایِ کسی شدی
 
در کوچهٔ لیلا گذر خار و خسان نیست
مجنون نشود هرکه ندارد جگر عشق!
 
ناله را هر چند می‌خواهم که پنهان برکشم
سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن
 
تا به کَی به در ات آیم و دریدار نبینم
صد بار تورا جویم و یکبار نبینم
 
کاش دست دوستی هرگز نمیدادی به من
"آرزوی وصل" از "بیم جدایی" بهتر است
 
عقب
بالا پایین