مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع (SINA)
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
آرام بگیر دل که با دیدنش
گاهی نیاز میشود کندتر شوی
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
یادت نکنم؛ این‌همه غم‌های جگر سوخته را، من چه کنم؟
فکرِ تو، مرهمِ زخمی است که سالهاست به تن، من دارم.
 
یادت نکنم؛ این‌همه غم‌های جگر سوخته را، من چه کنم؟
فکرِ تو، مرهمِ زخمی است که سالهاست به تن، من دارم.
مرا سپار به یادت، نکن مرا فراموش
که جز سرت ندارم، نکن مرا تو خاموش
 
شیدایی و سودایی شده کارِ من!
رسوایی و دیوانگی است رسمِ من!
 
ندارم درد بی درمان به جز درد پریشانی
مرا دیوانه خواهد کرد این هجر و پریشانی
 
یک شب تا سحر شده غم را به دل کِشی؟
یک سال بگذرد آن شب برای تو بَر ناخوشی؟
 
یک روز برایت مینویسم نامه ای
باشد قرار ما همان جای ِهمیشگی
تو باز کنی آن نامه را وقتی
پیچیده عطر یادگار روز تنهایی
 
یاسِ خوش بویِ روزهایِ منی؛
وقتی که تمامِ روزم، همچو جمعه است.
می‌بویمت به جان و می‌کِشمَت تورا نفس؛
وقتی که ز دلتنگی‌، نفس‌ام گرفته است.
 
تنها برای بودن با او
تو با تمام شهر جنگیدی
تنها تصور کن اگر من هم
در آن خیال ِشور انگیزم
وقتی گرفتیش در آغوشت
با او هزاران بار جنگیدم
 
من از تمام دنیا دلی بدارم از خویش
تو بردی و نماندی، چقدر تهی شدم من
 
عقب
بالا پایین