نوش خودم زهر سراپا غمت
بیشترش کن که کمم با کمت
تیغهٔ زنجان بخزد بر تنت
خون دل منزویان گردنت
نوش خودم زهر سراپا غمت
بیشترش کن که کمم با کمت
تا که به هر واژه ستم میشود
دست، طبیعیست قلم میشود
زنده بمان قاتل دلخواه من
محو نشو ماهترین ماه من
تا دهان مفت و گوشها مفتند
پشتمان حرف مفت بسیار است
یکم از دور و بر کم کن، یه کم فکر جهانم باش
آهای پایان تدریجی! شروع ناگهانم باش