عنوان: دیوان فرِّ وصال
شاعر: ایراندخت سلطانزاده
ژانر: عاشقانه
قالب: غزل
عصاره:
رسید یار و جهان از غم نهان افتاد
ز جان خستهی من پردهی فغان افتاد
دلم که سالی و عمری به انتظار تو سوخت
به یک نگاهِ تو از آتش زمان افتاد
به بزم وصل تو ساقی، نوشیدنی نور آورد
که هر چه تلخی ایام بود، از آن افتاد
مرا به دست تو دادند و جان دوباره گرفت
ز خاک راه تو این بخت، در جهان افتاد
بگویم این همه یا بس که چشم من امروز
ز شوق دیدن تو در دل آسمان افتاد
شاعر: ایراندخت سلطانزاده
ژانر: عاشقانه
قالب: غزل
عصاره:
رسید یار و جهان از غم نهان افتاد
ز جان خستهی من پردهی فغان افتاد
دلم که سالی و عمری به انتظار تو سوخت
به یک نگاهِ تو از آتش زمان افتاد
به بزم وصل تو ساقی، نوشیدنی نور آورد
که هر چه تلخی ایام بود، از آن افتاد
مرا به دست تو دادند و جان دوباره گرفت
ز خاک راه تو این بخت، در جهان افتاد
بگویم این همه یا بس که چشم من امروز
ز شوق دیدن تو در دل آسمان افتاد
آخرین ویرایش: