سلام
وقتتون به خیر
پارت جدید گذاشته شد
✒️درود بر شما نویسنده عزیز، از امروز بنده
ناظرهمراه شما هستم، تمام سعی و تلاشم رو برای کمک به شما در روند نوشتن رمان باارزشتون به کار میگیرم. امیدوارم همکاری خوبی داشته باشیم.
✒️لطفاً پس از هر پارتگذاری بنده رو تگ و در این تاپیک اعلام کنید.
✒️موارد اصلاحی رو براتون
بولدB میکنم و شما پس از اصلاح؛ از اون حالت خارج و به حالت قبل برگردونید.
✒️لطفاً دقت داشته باشید که از حالا ابداً هیچ پارتی رو پاک نکنید. لازم بود
ویرایش بزنید تا تاریخچه اصلاحاتتون برای بنده مشخص باشه.
✅
پارتهاتون بررسی شدن.
✅ شما قلم روان و خوبی دارید اما نکات قابل توجه:
❌استفاده بیش از حد شما از نقطهچین «***»و سهنقطه«…» است.
❌ لطفاً از حالا به جای «هی» از «هٔ» استفاده کنید:
[آمریکا، سان فرانسیسکو - زمان حال]
از ماشین پیاده شد و در دفتر را باز کرد. به منشی سلام کرد و سوار آسانسور شد. ❌
دکمهی طبقه سوم را فشرد.
صدایی در آسانسور پیچید:«طبقه سوم.»
وارد اتاق شد. چراغها را روشن کرد. کلافه کیفش را روی میز انداخت و خودش را روی صندلی پرت کرد. گوشیاش را روشن کرد و منتظر بیمار جدیدش ماند.
بیمار جدید با یک نگهبان وارد اتاق میشود. نگهبان دستبند او را باز کرد و بعد از اتاق بیرون رفت و در را بست.
کنجی به روانشناس خیره شد، آرام گفت:«س... سلام.» و روی صندلی نشست.
«سلام! به ❌
جلسهی مشاوره اولمون خوش اومدی! من دکتر پیت هستم، روانشناس ارشد.»
✅
دکمهٔ، جلسهٔ
«من هم کنجی هستم. خو... خوشبختم.»
«اینجا راحت باش. درباره هر چیزی که ازش رنج میبری بگو، حتی اگه خاطراتت باشن. ❌اون ها رو برام تعریف کن.»
کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روانشناس نگاهی ❌میاندازد و بعد به پاهایش نگاه کرد.
«شروع کنیم؟»
داخل مبل جابهجا شد و دنبال بهانهای گشت.
دفتر خیلی بزرگ بود. با ❌دیوار های خاکستری و لوستری بزرگ آویزان از سقف و یک تلویزیون کوچک که روی دیوار قرار داشت.
❌کلمه جمع«ها» به کلمه قبل از خودش متصل میشه: ✅اونها«نیمفاصله»، دیوارهای
❌توی زمان افعالتون دقت کنین، گاهی به گذشته و گاهی به حال بر میگرده.
کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روانشناس نگاهی ❌میاندازد و بعد به پاهایش نگاه کرد.
✅گذشته: کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روانشناس نگاهی انداخت و بعد به پاهایش نگاه کرد.
یا
✅حال: کنجی با لبخندی تلخ و کمرنگ به روانشناس نگاهی میاندازد و بعد به پاهایش نگاه میکند.
❌«ببین... میدونم... خیلی سخته که بخوای این کار رو بکنی. ولی من قراره بهت کمک کنم!»
✅«ببین، میدونم خیلی سخته که بخوای این کارو بکنی. ولی من میخوام بهت کمک کنم.»
❌روانشناس جوری حرف میزد که انگار بازیابی خاطرات مزخرف خیلی لذتبخش است،
✒️ببین این و مشخص کن اگه راوی داره داستان رو میگه تو باید بگی که :
✅کنجی توی سرش به حرف دکتر خندید و با خودش گفت: روانشناس ابله جوری حرف میزنه انگار بازیابی خاطرات مزخرف برام لذتبخشه.
✒️راویت رو مشخص کن.
✅روانشناس جوری این حرف را زد که گویی یادآوری خاطرات برای کنجی لذتبخش است.
✒️متوجه شدی؟
❌که با یادآوری آنها در ذهنش حالش بد شد. از اتاق بیرون و به دستشویی رفت. آب محکم مثل شلاق روی صورتش میریخت و موهای قهوهای به هم ریختهاش خیس میشدند.
✒️ قلاب بذار بین جملاتت، پرش ناگهانی نداشته باش.
✅با یادآوری خاطرات تلخش، کنجی حالش بد شد و بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت.
آرام زمزمه کرد:«دوباره اون خاطرات لعنتی!»
دستانش را روی پیشانیاش گذاشت و موهای چتریاش را بالا داد. ❌لباس هایش خیس بودند، ولی انگار داشت در آتشی میسوخت.
آرام از دستشویی بیرون رفت و روی صندلی نشست.
نفسهای عمیق کشید و کمی حالش جا آمد، ولی همانجا نشست تا کمی حالش بهتر از قبل شود.
سعی کرد به خاطرات افتضاحش با او فکر نکند. خیلی سعی کرد آنها را فراموش کند، ✅عکسهایش را سوزاند ولی فکر ها که نمیسوزند.
زمزمه کرد:«اگر فکرها هم میتوانستند بسوزند چه؟»
ولی بعد به خودش گفت:«زهی خیال باطل!»
وقتی حالش کمی بهتر شد، وارد اتاق شد. به روانشناس سلام کرد و روی صندلی نشست.
«❌یکم صورتم رو آ... آب ز...زدم.»
عذر خواهی کنه مثلا: ✅«ببخشید، رفتم آبی به صورتم بزنم»
آهی کشید.
«ن... نمیشه امروز ن... نگم؟»
❌«شدن که... میشه... اگه حالت خیلی بده.»
✅«شدن که میشه، ولی اگه حالت خیلی بده
میتونیم جلسه رو لغوش کنیم.»
✒️اینطوری قلاب ایجاد میشه و لازم نیست نقطهچین بذاری.
کنجی مظلومانه گفت:«من واقعا حا... حالم بده!»
*****
✒️حالا نقطهچین حذف میشه با قلاب ایجاد شده میگی:
✅دکتر جلسه را لغو کرد و کنجی با پای لرزان از مطب بیرون آمد و...
❌
از اتاق بیرون رفت و با مردی روبهرو شد که به سمت او میدوید. آب دهانش را قورت داد.
✒️تصویر سازی و فضا سازی رو قویتر کن.
✅
توی راهرو مردی محکم به او تنه زد و یقه لباسش را گرفت و...
«قاتل بیچاره!» ❌یقهی لباس کنجی را گرفت و سمت خودش کشید. آب دهانش را روی صورت کنجی تف کرد.
«چی؟»
✅یقهٔ
زنی از کارکنان به سمت مرد دوید.
« آقا ولش کن! چه کاریه تو داری میکنی؟»
زن، مرد را از کنجی جدا کرد و کنجی سریع دوید و با خود زمزمه کرد:« من... من که اون رو نکشتم، نه؟ حتما ای... این شکلی نیست! خاطراتم چیز دیگهای رو میگن!»
✒️فاصله بین گیومه و دیالوگ حذف بشه. بین گیومه و دونقطه: «فاصله گذاشته بشه»
مشخص کن کی میگه وایستا...
✅«وایستا.»
❌سریع تر از روی پله ها میپرد. مرد به او میرسد و او را محکم هل میدهد.
خون روی نردهها پاشیده میشود و درحالی که درد زیادی دارد، چشمانش را با اشک میبندد.
زن دستانش را روی دهانش میگذارد و مرد ترسیده به صحنهی روبهرو خیره میشود.
«من چ... چه کاری کردم؟»
حدست رو بگو.
✒️اول این که «تر» و«ترین» به کلمه قبل خودشون با نیمفاصله میچسبن: ✅سریعتر
✒️دوم این که کلا افعال این پاراگراف باید به گذشته برگردن.
مثلا:
✅کنجی از روی پلهها
پرید و مرد نیز به دنبالش روانه
شد، دستش را به پشت کنجی رساند و او را هول داد و...
✒️ لطفاً این پارت رو اصلاح کنید و تا زمانی که پارتهای اصلاحی بررسی نشدن پارتگذاری انجام ندید. و اگه سوال دیگهای درباره نحوه نظارت داشتید در خدمتم.
موفق باشید!