نظارت همراه رمان او یک غریبه است‌| ناظر: malihe

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
@malihemalihe عضو تأیید شده است.
دو پارت جدیدددد
از خوشحالی الان که گریه کنم952351097998_1
آفرین به توRedeye
بالاخره داری یاد می‌گیری رمان بنویسی.
منتظر پارت‌های بعدیت هستم. اگه باز پسرفت کنی میزنم شتکت می‌کنم طاها!d5961758_
 
  • heart_eyes
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
از خوشحالی الان که گریه کنم952351097998_1
آفرین به توRedeye
بالاخره داری یاد می‌گیری رمان بنویسی.
منتظر پارت‌های بعدیت هستم. اگه باز پسرفت کنی میزنم شتکت می‌کنم طاها!d5961758_
هوووووو پیشرفت
سعی می‌کنم از این به بعد بیشتر پارت بزارم
از الان یا پارت بعدی می‌ریم توی فصل دوم Ugfdg
 
هوووووو پیشرفت
توصیفاتت بهتر شده، ولی هنوز جملاتت کوتاه مثلا دیالوگ :«آره» زیاد تکرار شده هم کوتاهه هم اطلاعات خاصی نداره.
سعی می‌کنم از این به بعد بیشتر پارت بزارم
از الان یا پارت بعدی می‌ریم توی فصل دوم Ugfdg
عجله نکن هنوز برای فصل دوم رفتن زوده.
اطالاعات کلی یا حتی سوالاتت خیلی کمن برای رفتن به فصل دوم باید یک سوال کلی حل بشه یه سوال دیگه بوجود بیاد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
توصیفاتت بهتر شده، ولی هنوز جملاتت کوتاه مثلا دیالوگ :«آره» زیاد تکرار شده هم کوتاهه هم اطلاعات خاصی نداره.
یکی از آره ها رو پاک کردم ولی اون یکی دیگه رو نمی‌تونم پاک کنم؛ جزوی از دیالوگه و بهتره بمونه
عجله نکن هنوز برای فصل دوم رفتن زوده.
اطالاعات کلی یا حتی سوالاتت خیلی کمن برای رفتن به فصل دوم باید یک سوال کلی حل بشه یه سوال دیگه بوجود بیاد.
باوشه پس فعلا نمی‌رویم
 
یکی از آره ها رو پاک کردم ولی اون یکی دیگه رو نمی‌تونم پاک کنم؛ جزوی از دیالوگه و بهتره بمونه

باوشه پس فعلا نمی‌رویم
فعلا می‌خوام فقط بنویسی، چون نباید درگیر وسواس بشی. باید بنویسی تا دستت بیاد. بعدا هم می‌تونی فصلای اول رو ویرایش کنی. چون کلا حالت تمرینی داره.
برای فصل دوم خودت و آماده کن.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
فعلا می‌خوام فقط بنویسی، چون نباید درگیر وسواس بشی. باید بنویسی تا دستت بیاد. بعدا هم می‌تونی فصلای اول رو ویرایش کنی. چون کلا حالت تمرینی داره.
برای فصل دوم خودت و آماده کن.
میگماااا
کلا ۱۱ پارت گذاشتم بیشتر از ۱۲۰ پست توی این تایپک گذاشتیم Lagh
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
پارت جدیدددد
افتادم رو دوراا
 
  • cool
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
پارت جدیدددد
افتادم رو دوراا
من اهل تعریف بی‌خودی از کسی نیستم. تو هم باهوشی هم سرعت گیراییت خوبه. مثلا توی این پارتی که فرستادی نسبت به پارت‌های قبلی، این بار بیشتر داخل ذهن کنجی موندی و کمتر درگیر احوال‌پرسی و رفت‌وآمد شدی. یعنی مونولوگ‌هات دارن پیشرفت می‌کنن و این خیلی خوبهه.
اما پارتت کامل نیست، مدام از سر خط استفاده می‌کنی، جملاتت باید پیوسته باشن.
ضمن این که داری احساسات رو گزارش میدی.
مثلا
او قبلا هم اقدام به خودکشی کرده بود و
این جمله یه شوک داستانی برای خواننده‌است. و توی یک پاراگراف ساده خلاصه‌اش کردی.
درحالی که باید نشون می‌دادی، کنجی که حافظه‌اش رو از دست داده چی باعث میشه اون احساس تلخ خودکشی به سراغش بیاد و حتی توی بیمارستان هم بخواد، اقدام کنه. توی پارت اولت یکی کنجی رو قاتل خطاب کرد و مثلا این یک تحریک برای اقدام به خودکشی و می‌تونه کنجی رو به ستوه بیاره. متوجهی؟
یعنی به جای این که گزارش بدی:« او قبلا هم خود کشی کرده » بگی:« کنجی نگاهش به جای زخم‌های قدیمی روی مچ دستش افتاد و بعد احساس تلخی درونش به او گفت که تو یک بازنده‌ای»
خیلی بیشتر از الان، زمانی که خاطراتش هنوز فراموش نشده بود، ولی پنهانی؛ و همه اقدام‌ها به نتیجه‌ای نرسیده بود.
بعد میگی: آن زخم‌ها نشانی از تمام اقدام‌های بی‌نتیجه‌اش بود.
متوجه شدی؟
آهی عمیق کشید.
او همیشه یک بازنده بود.
ببین بازم گزارش دادی به جای این که فقط بگی او یک بازنده بود. همون آه عمیقی کشید و مثلا سِرم رو از توی دستش کشید ، چسب‌های نوار قلب را از روی سینه‌اش کند و...
متوجه منظورم میشی؟ من دارم به خواننده نشون میدم که چی به کنجی احساس بازنده بودن میده.
و به خاطر ناتوانی، هرچه فریاد زد، کسی صدایش را نشنید، حتی خودش.
صدایش به گوش سارا نرسید و این احساس ناتوانی را هر لحظه درون کنجی بیشتر از قبل بر می‌انگیخت.

✒️پس نکته جدیدی که یاد گرفتی اینه، گزارش ندی، نشون بدی!
 
عقب
بالا پایین