[اینجا ایران ماست]
نه روسیه، نه عراق، نه افغانستان
اینجا ایران است، ایرانِ آباد ما!
اینجا خرده شیشه های مغازه های عروسک فروشی دست و پای کودکان را میبرد، اینجا موی دخترکان آغشته به خون میشود، اینجا صدای پسربچه ها میلرزد...
اینجا، صدای موشکها خوابها را میدرد، اینجا مادر ها دنبال یک تکه از تن فرزندانشان میگردند، اینجا پدرها از ترسیدن خانوادهشان شرمنده میشوند...
اینجا، آتشنشان های میدان فردوسی تنها به جرم یاریرساندن شهید میشوند، اینجا در هر گوشه سرو راست قامت یک خانواده زمین میخورد، اینجا خانهها آوار شدهاند...
و هنوز مردمانی هستند که معتقد باشند قاتل دخترکانمان، قرار است برایش آزادی بیاورد!
هنوز مردمانی هستند که معتقد باشند، ویران کنندهی مغازه ها، قرار است معیشت مردم را آباد کند!
هنوز مردمانی هستند که معتقد باشند، داغ جوان بر دل گذارنده ها، قرار است رقص در خیابان ها را به ارمغان بیاورد!
اینجا هنوز کسانی هستند که انسانیت متهمان اپستین را باور کنند!
و آنچه درباره ایرانِ مجروحِ من به دل مینشیند، این است که در مقابل آنها
کسانی هستند که دشنام میشنوند ولی دشمن را دور میکنند...
کسانی که زخم زبان بر دل دارند و گلوله ها بر تن...
داریم دخترکانی شجاع تر از مردهای فراری سال ۵۷ که هر یک مشت بر سینه آمریکا میکوبند...
داریم زنانی که کنار جنازه فرزندانشان برای دشمن رجز میخوانند...
داریم فرماندهانی که از آسمانها سجیل ها و فتاح ها را فرماندهی میکنند...
اینجا ایران است، کشور مردمان همدلی که نمیگذارند غباری از خاکمان به دست اجنبی بیافتد...
- زینب حامدنیا