حدیثه خانم
مدیرتالار هنر،جامعهو مذهب+ نویسنده نوقلم
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ناظر همراه
ژورنالیست
ویراستار
رمانخـور
نویسنده نوقلـم
-
Vitrin konusu
- #11
چشمانم را به زمین دوخته بودم و تمام اتفاقات در آن اتاق برای مرور شد. پروندههای بایگانی شده. بچههای نخبه. خانوادههاشون.
آقای احمدی خونسردانه ادامه داد:
- آقای مسلمی از سال ۸۵ دارن اینجا کار میکنن. از خود بنده هم قدیمیترن. فکر میکنم سال ۹۱ یا ۹۲ بود که بعد گم شدن یکی از بچهها، منم در جریان ماجرا قرار گرفتم.
تو دو سال اول گم شدن بچهها طبیعی بود؛ اما بعد از گم شدن نفر سوم همه چیز مشکوک شد. چند ساله که آقای مسلمی و سرهنگ محمدی دنبال راه چاهیان تا هم بچهها رو پیدا کنن، هم دلیل گم شدنشون رو. حتی یکی دوبار چند نفر دستگیر شدند و اتهام خودشون رو پذیرفتند؛ ولی گم شدن بچهها ادامه داشت.
متأسفانه ما فکر میکردیم امسال این اتفاق برای علی مطهری یا بهار معماریان بیفته، حتی روزشم پیشبینی کرده بودیم و با بچهها هماهنگ بودیم؛ اما...
سرم را بالا آوردم و صدا بلند کردم:
- نمیخواد توجیه کنید. من متوجهام. سعی میکنم تا چند وقت دیگه فراموشش کنم. دیگه بهتره برم.
آقای احمدی خونسردانه ادامه داد:
- آقای مسلمی از سال ۸۵ دارن اینجا کار میکنن. از خود بنده هم قدیمیترن. فکر میکنم سال ۹۱ یا ۹۲ بود که بعد گم شدن یکی از بچهها، منم در جریان ماجرا قرار گرفتم.
تو دو سال اول گم شدن بچهها طبیعی بود؛ اما بعد از گم شدن نفر سوم همه چیز مشکوک شد. چند ساله که آقای مسلمی و سرهنگ محمدی دنبال راه چاهیان تا هم بچهها رو پیدا کنن، هم دلیل گم شدنشون رو. حتی یکی دوبار چند نفر دستگیر شدند و اتهام خودشون رو پذیرفتند؛ ولی گم شدن بچهها ادامه داشت.
متأسفانه ما فکر میکردیم امسال این اتفاق برای علی مطهری یا بهار معماریان بیفته، حتی روزشم پیشبینی کرده بودیم و با بچهها هماهنگ بودیم؛ اما...
سرم را بالا آوردم و صدا بلند کردم:
- نمیخواد توجیه کنید. من متوجهام. سعی میکنم تا چند وقت دیگه فراموشش کنم. دیگه بهتره برم.
آخرین ویرایش: