ما خسته دلان از بر احباب چو رفتیم
چشمی ز پی قافله ی ما نگران نیست
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
 
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم

ما را دلی بود که ز طوفان حادثات
چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است

رهی معیری
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو ، این چه نگاه کردن است !
تا چند همچو چشمت در عین ناتوانی

تا چند همچو زلفت در تاب و بی قراری
 
تا چند همچو چشمت در عین ناتوانی

تا چند همچو زلفت در تاب و بی قراری
یک نگاه توام از نقد دو عالم بس بود
یک نظر دیدم و تاوان دو عالم دادم...!
 
یک نگاه توام از نقد دو عالم بس بود
یک نظر دیدم و تاوان دو عالم دادم...!

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظ
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 75)
عقب
بالا پایین