امشب باز مغزم مثل یه موتورِ داغ، یکبند داشت تو سرم دور میزد و هیچجوره آروم نمیگرفت؛ انگار تمامِ فکر و خیالهای این چند وقت، همهشون با هم ریخته بودن توی سرم و راه نفس کشیدنم رو بسته بودن. بیاختیار رفتم سمتِ بوم و یه تیکه ذغالِ سیاه برداشتم، شاید با خط خطی کردنِ کاغذ، این آشوبِ درونم کمی...
اینجا نون سنگک رو فقط صبحا توی خیابون سنایی میشه گیر آورد، اونم اگه تا هفت و نیم رفتی، وگرنه تا ظهر خبری نیست.
اما کبابِ شب رو توی خیابون سی تیر تا یه وقت نامعلوم نصفشب میتوني پیدا کنی، کنار همون دیوار کاشیکاریشدهای که بوی ذغال و دود ماشین قاطی شده.
یک نکتهی دیگهای که توجهم رو جلب کرد، پاپاخ اورهانه. اینکه اورهان تقریباً در هر شرایطی پاپاخش رو به سر داره و حاضر نیست ازش جدا بشه و برای من تبدیل به یک جزئیاتی قابل توجه شد، مخصوصاً وقتی جملهی پدرش دربارهی پاپاخ و باد رو میخونیم که پدر بهش میگه اگر باد به زیر پاپاخ بیفته، پاپاخ بالا...
مطالعهی صفحه ۹ الی ۱۵ کتاب
من از صفحه نهم که شروع کردم، داستان با فضای زمستان و گفتوگوی اورهان و ایاز شروع میشه. چیزی که از همون ابتدا توجهم رو جلب کرد، رابطه و کشمکشی بود که بین این دو نفر وجود داشت. ایاز اصرار داشت کاری انجام بشه، ولی اورهان نسبت به انجامش کاهلی میکرد و انگار تمایلی نداشت...
مدام به این فکر میکنم که عشق اصلاً چیست؟
جانمایه و معنای حقیقیاش در کجای این دنیای شلوغ پنهان شده؟
آیا عشق همان تپشِ بیامان قلب است وقتی صدایش در گوشم میپیچد و عقربههای ساعت بیمعنی میشوند؟
همان برقی که در لحظهی نگاهش، زمان را برایم از حرکت باز میدارد؟ شاید هم چیزی فراتر از این...
این مثالها نشون میدن که شناخت تفاوت راوی و کانونیساز فقط یک بحث تئوری نیست؛ بلکه مستقیماً روی نحوه نوشتن داستان تأثیر میذاره.
وقتی این دو نقش رو از هم جدا کنیم، میتونیم آگاهانهتر تصمیم بگیریم که:
راوی چه چیزی رو به ما بگه؟
کانونیساز چه چیزی رو ببینه؟
شخصیت چه چیزهایی رو بدونه؟
مخاطب چه...
اینجا اگر نویسنده ناگهان وارد ذهن قاتل بشه و چیزی رو به ما بگه که کارآگاه از اون خبر نداره، مرکز ادراک داستان تغییر کرده.
این تغییر اگر آگاهانه و هدفمند باشه، میتونه یک تکنیک روایی مؤثر باشه.
اما اگر نویسنده بدون توجه به کانونیسازی این کار رو انجام بده، ممکنه داستان دچار یک مشکل جدی بشه: لغزش...
فرض کنید داستانی درباره یک قتل داریم که با راوی سومشخص روایت میشه.
راوی میدونه قاتل کیه، اما داستان رو از نگاه کارآگاهی دنبال میکنیم که هنوز قاتل رو نمیشناسه.
در این حالت راوی میتونه اطلاعات بیشتری داشته باشه، اما کانونیسازی روی کارآگاه قرار گرفته.
ما اتفاقات رو از زاویه ادراک کارآگاه...
حالا فرض کنیم همین صحنه رو اینطور بنویسیم:
«وارد اتاق شدم. مردی کنار پنجره ایستاده بود. نمیدونستم چرا اونجاست. چشمم افتاد به کشوی نیمهباز میز. چند قدم جلو رفتم، اما چیزی به ذهنم نرسید.»
اینجا راوی خودش یکی از شخصیتهای داستانه؛ یعنی مریم داره داستان رو تعریف میکنه.
در نتیجه
راوی: مریم...
اما نکته اینجاست که راوی اطلاعات بیشتری از مریم داره.
مریم نمیدونه مرد نامه رو برداشته، ولی راوی و در نتیجه مخاطب از این موضوع خبر دارن.
پس اینجا:
راوی: سومشخص
کانونیساز: مریم
میزان آگاهی راوی: بیشتر از مریم
مثلاً فرض کنید داستان اینطوری شروع بشه:
«مریم وارد اتاق شد. مردی کنار پنجره ایستاده بود. او نمیدانست که مرد، چند دقیقه قبل، نامهای را از روی میز برداشته است.»
اینجا یک راوی سومشخص داریم که داستان رو برای ما تعریف میکنه.
اما اگر روایت بیشتر اتفاقات رو از نگاه مریم دنبال کنه، مریم کانونیساز...
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمیم، فقط کافیه دو سؤال از خودمون بپرسیم:
چه کسی داستان رو روایت میکنه؟
و
چه کسی داره جهان داستان رو میبینه؟
جواب سؤال اول، ما رو به راوی
جواب سؤال دوم، ما رو به کانونیساز
راوی کسیه که داستان رو برای ما تعریف میکنه اما کانونیساز کسیه که اطلاعات داستان از...
راوی و کانونیساز؛ دو نقش متفاوت در روایت
در پارت قبل گفتیم که کانونیسازی با زاویه دید یکی نیست و یک تفاوت مهم بین این دو وجود داره.
حالا وقتشه بریم سراغ یکی از مهمترین نکتهها در بحث کانونیسازی:
راوی و کانونیساز همیشه یک نفر نیستند.
تمایز عمده بین مطالعات دیدگاه و کانون سازی این است که صرف مطرح کردن مفهوم کانون سازی در بردارنده این مهم است که بین گفتن و دیدن در روایت ، تفاوت عمده ای وجود دارد؛ که به تمایز بین دیدن و گفتن در روایت پرداخت و بدین ترتیب دو عامل کانون ساز و روایتگر را در مقابل هم قرار داد ژرار ژنت بود.
تعاریف و رده بندی ژنت از کانون سازی و کاستیهای آن
سؤالی که ممکن است در اینجا در ذهن خواننده شکل بگیرد این است که چرا در اینجا برای مطالعه منظر روایی از مطالعات دیدگاه کمک نمیگیریم و آیا مطالعات دیدگاه برای این منظور بسنده نیست.
مطالعه کانون سازی این امکان را پیش روی ما می گذارد که با مطالعه متن به بازشناسی دریچه ای بپردازیم که داستان از طریق آن دیده می شود؛ اینکه وقایع و موجودات داستان از چه دیدگاه ادراکی احساسی مشاهده ادراک و ارزیابی شده و اطلاعات داستانی به چه شیوه ای در متن به خواننده منتقل شده اند.
داستان همان مجموعه وقایعی است که اتفاق افتاده است تمام دیده ها شنیده ها و گفته ها و سایر ادراکات و تجربه های اشخاصی که در دنیای خیالی داستان حضور دارند کلام بازگویی این مجموعه وقایع است که از طریق متن راوی بدان دست می یابیم
دو گانگی بین این دو مفهوم اساساً ماهیتی روایت شناسانه دارد و درک مفهومی روایت شناسانه چـــون کانون سازی مستلزم دانستن این واقعیت است که در نظریه های ساختگر ابرای روایت دو سطح قائل می شویم
یکی سطح داستان و دیگری کلام
یکی از تجارب مهم ولی نا آگاهانه ما هنگام خواندن و یا شنیدن روایت این است که دیدگاهی انتخاب می کنیم و از آن دریچه به وقایع شخصیتها و زمینه روایت می نگریم. گاهی این تجربه چنان محسوس است که به طور ناخودآگاه بین کسی که داستان را می گوید و کسی که منظر او را فرض گرفته ایم و با او همذات پنداری...
كانون سازی، انتخاب كانون ديدی است كه از طريق آن، افراد و وقايع داستانی مورد مشاهده قرار مي گيرد. اما چه نيازی به افزودن اصطلاح فنی ديگری است وقتی زاويه ديد همان مسائل را عنوان می كند؟ بايد گفت كه در مطالعات مربوط به زاويه ديد، بيشتر، راوی مركز توجه است
ولی در مطالعات كانون سازی هر كدام از...
امروز ۱۳ صفر میگن هر چی بخریم به نیت همون چیزی که میخوای برآورده میشه برات
من امروز سه تا خودکار گرفتم به نیت که داشتم
امیدوارم برآورده بشه
فقط جاسوییچی نداشت ظهر میگیرم
رفتم بیمارستان نوبت بگیرم
خانمه صندلی منتظریم راجب حجتی حرف میزنه و به جای اینکه به حجاب گیر بدن به پرسنلشون گیر بدن
کم مونده بگم منو دیدی اینارو میگی ؟ یا یکم مشکلی دارین شما ؟smilies
خدایا ی صبر به من بده453427_25y-456-
°•●°●•° به نام خالق موسیقی متن زندگی °•●°●•°
◇◇◆
آنجا که کلمات کم می آورند، موسیقی به سخن میآید!
“هانس کریستین اندرسون”
این تاپیک جهت قرارگیری آهنگهای قفلی کاربرِ @شکوفـہ بـھـاری ، ایجاد شده است!
لُطفا از ارسال اسپم و هرزنامه در تاپیک خودداری فرمایید.
فقط کاربر تگ شده میتواند در این...
کلاف سردرگم (حسن ملکیان)
برنامه ریزی خواندن این کتاب در چهار سری
۱. از صفحه ۷ تا صفحه ۵۷
۲. از صفحه ۵۸ تا صفحه ۱۱۵
۳. از صفحه ۱۱۶ تا صفحه ۱۷۳
۴. از صفحه ۱۷۴ تا صفحه ۲۳۴
این فقط «اشتباه شماره ۱» بود.
در پارتهای بعدی، سراغ خطاهای دیگهای میریم؛ خطاهایی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسن، اما بر اساس اصول روانشناسی شناختی، روایتپردازی و تجربهی خواندن، میتونن کیفیت متن رو به شکل قابلتوجهی کاهش بدن.
قرار نیست فقط دربارهی «خوب نوشتن» حرف بزنیم؛ قراره ببینیم...
به زبان ساده، نوشتن موفق یعنی:
«مخاطب را نگه دار، کمکش کن راحتتر بفهمد و کاری کن چیزی که فهمیده، یادش بماند.»
پس قبل از اینکه متن رو تمومشده بدونیم، از خودمون بپرسیم:
آیا این متن تونست توجه مخاطب رو حفظ کنه؟
آیا فهمیدن پیام برای مخاطب راحت بود؟
و مهمتر از همه، آیا چیزی از این متن هست که بعد...
هدف اصلی نویسنده این نیست که فقط هرچه میدونه روی کاغذ بریزه؛ هدف اینه که توجه مخاطب رو حفظ کنه، درک مطلب رو براش سادهتر کنه و کاری کنه چیزی که میخونه، در ذهنش باقی بمونه.
برای رسیدن به این هدف، باید اطلاعات رو با نظم و زمانبندی درست ارائه کنیم، از ایجاد بار شناختیِ غیرضروری جلوگیری کنیم،...
هدف نوشتن صرفاً انتقال اطلاعات نیست.
ممکنه متنی بنویسیم که پر از اطلاعات درست و مفید باشه، اما اگر مخاطب نتونه باهاش ارتباط بگیره، وسط راه خسته بشه یا نتونه مطالب رو بهخاطر بسپره، در عمل بخش زیادی از تلاش ما بینتیجه میمونه.
در نهایت، یک متن خوب مثل یک مسیر روانه؛ نه اونقدر اطلاعات کم داره که مخاطب گم بشه، نه اونقدر اطلاعات زیاد که ذهنش خسته بشه. اطلاعات بهاندازه داده میشن، سوالها بهموقع شکل میگیرن و مخاطب بدون اینکه احساس کنه مجبور به ادامه دادنه، خودش دلش میخواد جملهی بعدی رو بخونه.
به زبان ساده، نویسندهی خوب فقط نمیپرسه:
«چه اطلاعاتی باید به مخاطب بدم؟»
بلکه از خودش میپرسه:
«این اطلاعات رو چه زمانی بدم؟»
«الان مخاطب چقدر اطلاعات میتونه پردازش کنه؟»
«چه چیزی رو باید فعلاً نگه دارم تا کنجکاوی باقی بمونه؟»
«بعد از این اطلاعات، سوال بعدی مخاطب چیه؟»
اگر در یک پاراگراف، همزمان شخصیتهای زیادی معرفی بشن، چند اتفاق مختلف رخ بده، اطلاعاتی از گذشته داده بشه و چند مفهوم جدید هم توضیح داده بشه، ذهن مخاطب مجبور میشه همهی این اطلاعات رو با هم پردازش کنه.
نتیجه معمولاً اینه که خواندن سخت میشه و مخاطب بخشی از اطلاعات رو از دست میده یا حتی متن رو...
پس یک نویسندهی حرفهای بین «پاسخ دادن» و «سؤال ایجاد کردن» تعادل برقرار میکنه.
بخشی از ابهام رو برطرف میکنه، اما همزمان یک سؤال تازه در ذهن مخاطب میسازه. به این ترتیب، ذهن خواننده مدام یک قدم جلوتر از متن حرکت میکنه و برای رسیدن به پاسخ بعدی، به خواندن ادامه میده.
از طرف دیگه، نویسنده...
«ریتم کنجکاوی»
یعنی نویسنده بدونه چه زمانی اطلاعات بده، چه زمانی چیزی رو پنهان نگه داره و چه زمانی یک سوال یا ابهام جدید ایجاد کنه.
اگر همهچیز رو یکجا توضیح بدیم، کنجکاوی مخاطب خیلی زود از بین میره؛ اگر هم بیش از حد اطلاعات رو پنهان کنیم، مخاطب ممکنه احساس سردرگمی یا خستگی کنه.
نویسندههای حرفهای فقط اطلاعات رو مرتب نمیکنن؛ اونها «ریتم کنجکاوی» و «بار شناختی» متن رو هم مدیریت میکنن
تا خواندن برای مخاطب راحت، روان و پیوسته باقی بمونه.
اینجا هر جمله یک کار انجام میدهد.
فضای صحنه را میسازد، حس گذشته را منتقل میکند و مهمتر از همه، یک سؤال در ذهن مخاطب ایجاد میکند: «چه کسی عکس را برداشته؟ چرا؟ و این عکس چه اهمیتی دارد؟»
پس موقع بازنویسی، دنبال این نباشید که فقط متن را کوتاهتر کنید؛ دنبال این باشید که متن را «ضروریتر»...
.
مثلاً:
❌ «علی وارد اتاق شد. اتاق نسبتاً بزرگی بود. دیوارهای اتاق سفید بودند و یک پنجره در سمت راست اتاق قرار داشت. یک تخت کنار دیوار بود و یک میز کوچک هم نزدیک پنجره قرار داشت. اتاق تمیزی بود و وسایل زیادی در آن وجود نداشت.»
بخش زیادی از این توضیحات اطلاعاتی هستند که تأثیر خاصی روی تجربهی...
اگر با حذف یک پاراگراف، هیچکدام از این اتفاقها نمیافتد و تجربهی خواننده تقریباً هیچ تغییری نمیکند، احتمالاً آن بخش فقط حجم متن را بیشتر کرده و ارزش واقعیای به نوشته اضافه نکرده است.
این به این معنی نیست که هر جملهای که مستقیماً داستان را جلو نمیبرد، باید حذف شود. گاهی یک توصیف کوتاه، یک...
هنگام بازنویسی، فقط به این فکر نکنید که «این جمله خوب نوشته شده یا نه؟»؛ یک سوال مهمتر از خودتان بپرسید:
«اگر این پاراگراف را حذف کنم، چه چیزی از تجربهی خواننده کم میشود؟»
این سوال کمک میکند بفهمید هر بخش از متن واقعاً چه نقشی دارد.
آیا اطلاعات مهمی به مخاطب میدهد؟
آیا احساس خاصی ایجاد...
پس موقع نوشتن از خودتون بپرسید:
«این جمله چه سؤال جدیدی در ذهن مخاطب ایجاد میکنه؟»
اگر جواب اینه که «هیچ سؤالی»، احتمالاً جمله هنوز نتونسته توجه مخاطب رو به جلو هدایت کنه.
البته این به این معنی نیست که تکتک جملهها باید حتماً یک سؤال مستقیم ایجاد کنن؛ منظور اینه که هر جمله باید یک دلیل برای...
میبینید که هر جمله یک تکه اطلاعات میده، اما همزمان یک سوال جدید میسازه. همین سوالها هستن که مخاطب رو از یک جمله به جملهی بعدی میکشونن.
اما اگر این زنجیره قطع بشه، توجه مخاطب هم کمکم از بین میره.
مثلاً اگر بعد از جملهی «قاب عکس مادرش سر جایش نبود»، نویسنده شروع کنه به توضیح دادن...
مثلاً:
«وقتی رسید خانه، در باز بود.»
حالا مخاطب میپرسه: چرا در بازه؟
«او مطمئن بود که صبح، قبل از رفتن، در را قفل کرده.»
حالا سؤال جدید: پس چه کسی در رو باز کرده؟
«وارد خانه شد، اما هیچچیز بههمریخته نبود.»
حالا سؤال مهمتر میشه: پس چرا کسی وارد خانه شده؟
«فقط یک چیز سر جایش نبود؛ قاب عکس...
هر جمله باید یک شکاف اطلاعاتی ایجاد کنه.
منظور از شکاف اطلاعاتی اینه که جملهای که میخونیم، بخشی از اطلاعات رو در اختیارمون بذاره، اما همزمان یک سوال یا ابهام جدید توی ذهنمون ایجاد کنه؛ چیزی که برای پیدا کردن جوابش مجبور باشیم جملهی بعدی رو بخونیم.
درواقع، هر جمله باید به جملهی بعدی وصل...
مثلاً:
❌ «مریم امروز صبح به محل کارش رفت. او نمیدانست که قرار است در آنجا با یک اتفاق عجیب روبهرو شود.»
این جمله میگه قرار اتفاق عجیبی بیوفته، اما هنوز سوال جذابی ایجاد نکرده؛ فقط یک وعدهی کلی داده.
✅ «مریم وقتی وارد اتاقش شد، اول متوجه بوی عطر شد. عطری که سه سال بود دیگر نباید وجود...
این کنجکاوی همون چیزیه که باعث میشه مخاطب صفحه رو ورق بزنه، قسمت بعدی رو باز کنه و داستان رو ادامه بده.
به همین دلیل، چند جملهی اول متن اهمیت خیلی زیادی دارن. مخاطب معمولاً در همون ابتدای کار، ناخودآگاه تصمیم میگیره که آیا این متن ارزش ادامه دادن داره یا نه. اگر شروع متن هیچ سوال یا...
مغز انسان به اطلاعات ناتمام و سؤالهای بیپاسخ، واکنش بیشتری نشون میده.
وقتی مخاطب با یک سؤال، یک ابهام یا یک اتفاق ناتمام روبهرو میشه، ذهنش ناخودآگاه دنبال جواب میگرده.
به همین دلیله که در داستاننویسی، لازم نیست همهچیز رو از همون اول توضیح بدیم. گاهی اتفاقاً هرچقدر کمتر توضیح بدیم و...
اینجا اطلاعات خیلی کمتری به مخاطب داده شده، اما توجهش بیشتر درگیر شده.
هنوز نمیدونه نازنین کیه، چرا سارا اینقدر نگرانشه یا چرا تخت خالیه؛ اما دقیقاً به همین دلیل، میخواد ادامه بده و جواب سوالش رو پیدا کنه.
پس تفاوت نویسندهی ضعیف و نویسندهی حرفهای همیشه در میزان اطلاعاتی که میده نیست؛ در...
مثلاً فرض کنید میخواید شروع یک داستان رو بنویسید:
❌ غلط:
سارا، دختر بیستوهفتسالهای بود که در تهران زندگی میکرد و در یک شرکت تبلیغاتی بهعنوان مدیر فعالیت میکرد. او یک خواهر هفدهساله به نام نازنین داشت که به دلیل یک تصادف نمیتوانست راه برود. پدر و مادر سارا هم وقتی او دهساله بود در یک...
هر جمله باید دلیلی برای حضور داشته باشه و هر اطلاعاتی باید در زمان درست وارد متن بشه. قرار نیست همهچیز رو یکجا به مخاطب بگیم؛ قرارِ ما اینه که اطلاعات رو طوری ارائه کنیم که مخاطب قدمبهقدم همراه متن پیش بره و بدونه کجا باید مکث کنه، کجا کنجکاو بشه و کجا منتظر ادامهی ماجرا بمونه.
اطلاعات،...
پس اگر از همون اول، متن رو با حجم زیادی از اطلاعات، توضیحات اضافه، جزئیات غیرضروری و جملههای پشت سر هم پر کنیم، در واقع داریم توجه مخاطب رو از دست میدیم.
وقتی توجه از بین بره، حتی مهمترین اطلاعات متن هم دیگه بهدرستی دیده و دریافت نمیشن.
نویسندهی حرفهای قبل از اینکه از خودش بپرسه «چه...
اشتباه شماره 1
نوشتن برای انتقال تمام اطلاعات، بهجای هدایت توجه مخاطب
یکی از اشتباههای رایج موقع نوشتن اینه که فکر کنیم هرچی اطلاعات بیشتری توی متن بذاریم، متن کاملتر و حرفهایتره.
درحالیکه نویسنده فقط وظیفه نداره اطلاعات رو به مخاطب منتقل کنه؛ باید بتونه توجه مخاطب رو هم مدیریت و هدایت...
آش دهانسوزی نیست
این اصطلاح برای توصیف موقعیت یا چیزی به کار میرود که با وجود جذابیت ظاهری یا وعدههای بزرگ، در نهایت بیارزش، ناامیدکننده یا بیمایه از آب در میآید.
برای مثال
اون پروژهای که اولش خیلی هیجانانگیز به نظر میرسید، آخرش معلوم شد اصلاً آش دهانسوزی نیست و فقط وقت تلف کردنه!
گاهی سنگینترین جمله، همان جملهایست که هرگز گفته نمیشود.
چطور میتوانی «منو ببخش» را بنویسی، بدون اینکه حتی یکبار این عبارت یا هر شکل مستقیمِ عذرخواهی را به کار ببری؟
فقط با دیالوگ، توصیف، رفتار یا احساس، کاری کن خواننده خودش این جمله را بشنود.
منتظر خلاقیتت هستیم. 🌿
گاهی یک داستان، یک رمان و حتی یک جهان تازه، از چند واژهی ساده آغاز میشود... 🪶
سه کلمه کافی است تا جرقهای در ذهن روشن شود؛ تا شخصیتها متولد شوند، اتفاقها شکل بگیرند و قصهای از دل خیال بیرون بیاید.
در این بخش، هر نفر سه کلمه به نفر بعدی هدیه میدهد و نفر بعد باید با الهام از آنها داستانی...
درباره پادکست
اینجا «نکات برگزیده و خلاصه کتاب های معتبر روانشناسی و توسعه فردی دنیا» رو با هم بررسی میکنیم، با این هدف که بتونیم با ارتقا خودمون، دنیا رو تبدیل به جای بهتری کنیم.
[Verse 1]
Walking down the river, feeling like a flow
کنار رودخانه قدم می زنم، انگار خودِ جریان آبم
My mind's been calling, what's up, please check your phone
ذهنم مدام صدایت می کند، لطفا گوشی ات را چک کن
He's wondering if someone does even know
او با خودش فکر می کند آیا اصلا کسی می داند...
درباره فردی است که از شلوغی ها و قضاوت های دنیای بیرون خسته شده و تنها آرزویش پناه بردن به گوشه ای آرام در کنار کسی است که عمیقا دوستش دارد. راوی آهنگ معشوقش را تنها آدمی می بیند که برایش آرامش، معنا و حس زنده بودن می آورد. در واقع هسته ی داستان آهنگ؛ پناه بردن به عشق به عنوان امن ترین جای دنیا...
بالاخره بعد از پنجاه تا برگه مچاله، سونی با لبخند گفت: «همینه... دیگه دست نزن بهش.»
برگه رو گرفتم، یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: «پس وقتشه امتحانش کنیم.»
چند نفر که از اول حواسشون به ما بود، بیسروصدا دورمون جمع شدن. معلوم بود هنوز فکر میکنن قراره یه اتفاق عجیب بیفته. من با دو تا خودکار شروع کردم...
شایعه تا جایی پیش رفته بود که هر بار من و سونی کنار هم مینشستیم، یکی دو نفر بیدلیل از کنارمون رد میشدن؛ نه برای سلام، نه برای حرف زدن... فقط برای اینکه ببینن امروز روی اون برگهها چی نوشته میشه. من آخرین برگه سفید رو جلوی خودم گذاشتم و گفتم: «سونی... اگه این یکی هم نشد، من دیگه با قافیه قهر...
فردای اون روز، هنوز ننشسته بودم که حس کردم نگاهها یه جور دیگهست. هر کی از کنارمون رد میشد، یه لحظه مکث میکرد، به کاغذا نگاه میکرد، بعد وانمود میکرد اصلاً چیزی ندیده. من آروم به سونی گفتم: «فقط منم یا همه امروز رفتارشون عجیب شده؟»
سونی بدون اینکه سرشو بالا بیاره، گفت: «نه... انگار ما شدیم...
شب اولی که ماجرا شروع شد، هیچکس نمیدونست قراره یه مشت کاغذ مچاله، تبدیل به بزرگترین شایعهی اون هفته بشن.
من از همون عصر، یه دسته کاغذ سفید برداشته بودم و پشت یکی از میزهای خلوت نشسته بودم. خودکار بین انگشتام میچرخید اما هیچ خطی دلمو نمیگرفت. هر چی مینوشتم، دو ثانیه بعد اخم میکردم، کاغذو...
ساعت ۱۱:۵۵
جمعه، ۲۶ تیر ۱۴۰۵
خاطرات دیروز؛ پنجشنبه، ۲۵ تیر
دیروز صبح ساعت پنجونیم بیدار شدم. جالب این بود که اصلاً استرس نداشتم. فقط چون برای کنکور پول ثبتنام داده بودم، با خودم گفتم باید برم. دلم میخواست یه دل سیر بخوابم، ولی همون هدفی که داشتم باعث شد از جام بلند شم؛ با اینکه از همون اول...
آخرین آلبوم استودیویی بانی تایلر « بهترینها هنوز در راهند » بود که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد. در مارس همان سال، او تکآهنگ جدید خود ، «فقط عشق»، را طی اجرایی در لندن معرفی کرد.
در سال ۲۰۲۳، بانی تایلر خاطرات خود را با عنوان *مستقیم از صمیم قلب * منتشر کرد که در آن بیش از ۵۰ سال فعالیت هنری خود را...
بانی تایلر (تصویر در سال ۱۹۸۶) بیشتر به خاطر آهنگ پرطرفدارش "کسوف کامل قلب" شناخته میشود - عکس: صفحه شش
در سال ۱۹۸۴، آهنگ «در جستجوی یک قهرمان » که با جیم استاینمن نوشته شده بود، در موسیقی متن فیلم «بیبندوباری » (Footloose) استفاده شد. یک سال بعد، آهنگ «اینجا او میآید» (Here She Comes) او در...
بانی تایلر در ۸ ژوئن ۱۹۵۱ در اسکون، ولز متولد شد. اولین اثر موسیقی او آهنگ «گمشده در فرانسه » بود و اولین آلبوم او با نام «جهان امشب شروع میشود» در سال ۱۹۷۷ منتشر شد.
پس از عمل جراحی برای برداشتن ندولها از تارهای صوتیاش، صدای بانی تایلر به طور قابل توجهی خشن شد و این به سبک منحصر به فرد او...
بانی تایلر پس از یک دوره بیماری در سن ۷۵ سالگی درگذشت - عکس: Variety
به گزارش ورایتی ، خانواده بانی تایلر، خواننده، اطلاعیهای در فیسبوک منتشر کردند که در آن آمده است: «در تاریخ ۹ جولای، بانی تایلر پس از یک دوره درمان بیماری، به طور ناگهانی در بیمارستانی در پرتغال درگذشت.»
به دلیل بیماری شدید...
بانی تایلر، خواننده پاپ-راک ولزی که به خاطر آهنگهای پرفروش دهه ۱۹۸۰ مانند «کسوف کامل قلب» و «در جستجوی یک قهرمان بودن» شهرت داشت، در ۸ ژوئیه در سن ۷۵ سالگی درگذشت.
ارلینگ هالند چند سال قبل یک موقعیت شغلی در دنیای موسیقی را با گروه فلو کینگز نادیده گرفت.
به گزارش "ورزش سه"، بله، ارلینگ هالند در نوجوانی میتوانست به جای تمرکز روی فوتبال، فعالیت در حوزه موسیقی را انتخاب کند. علاقهمندان به فوتبال پادشاه که شاهد تاریخسازی این بازیکن ۲۵ ساله با گلهایش...
نظرسنجی نهایی چالش موسیقی رپ
در دو سری نظر سنجی گذشته، روند رایگیری با تعداد مشخص و ثابتی از رأیها برگزار شد و این شیوه بدون تغییر ادامه پیدا کرد.
با توجه به استقبال در دورههای قبل، در این سری نیز همان روند حفظ شده است تا شرایط رأیگیری برای همه شرکتکنندگان یکسان باشد.
هر کاربر فقط...