مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
بیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟

کی می رسد خیال طبیبان بدرد من؟
دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد
 
دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی

به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی
 
یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
 
من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
 
  • تو می روی و من در امان دیدارت
  • به کرخه تا راین میروم در پناهت.
  • #فروزش.
 
تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی
من از بیم شماتت، گریهٔ پنهان در گلو کردم
 
  • مرا چشم انتظاری نگهم داشت
  • رخ دیدار او نگهم داشت
  • نفسش بند نهان است
  • ثمرش نقل بیان است
  • #فروزش.
 
تحمل گفتی و من هم که کردم سال‌ها اما
چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت
 
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین