تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

شهریار
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
 
تو را هر کس به سوی خویش خواند
تو را من جز به سوی تو نخوانم...

مولانا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
 
تو نوری، قدرِ ظلمت کی شناسی
که شب را شب شناسد، روز را روز

طالب_آملى
 
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟
دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی
 
یک نظر دیدیم دیدارت وزآن عمری گذشت
دیده‌ها برهم نمی‌آید زِ حیرانی هنوز...

هلالی_جغتایی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
زنهار تا توانی اهل نظر میازار
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
 
هرگزت نیست بر احوالِ غریبان رحمی
ما غریبیم و تو بی‌‌رحم، غریب احوالیست!
 
ترسم که گر امروز غم ما نخوري
فردا غم ِ غم نخوردنت بايد خورد
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 76)
عقب
بالا پایین