تبری دست گرفتی و زدی بر دل من
کشتی و باز به امید تو من می رویم
 
مس*ت و حیرانم جانان قلبم زه کجا رفتی بی من؟
 
نه در برابرِ چشمی ، نه غایب از نظری ؛
نه یاد میکنی از ما ونه میروی از ياد ...
 
تو را دیگر نمیفهمم، نمیخواهم، نمیجویم ؛
ز حرف آخرت خواندم که گویا خوشتری بی‌من .
 
  • ناله‌ای زندانی‌ام، ایکاش آزادم کنی
    من سکوتی بی‌قرارم، کاش فریادم کنی
    شهر متروکم، پُراز کینه، پُراز نفرت، ولی
    آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی
 
یا که باید نَفَسَت در دلِ خود حبس کنم
یا که در خوابِ من آیی و مرا هم ببری..
 
یا که باید نَفَسَت در دلِ خود حبس کنم
یا که در خوابِ من آیی و مرا هم ببری..
صائب تبریزی

یا رب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دلی بیدار ده
 
همه جا هاله‌ای از عشق است و امید،

هزار رنگ در دل، بی‌پایان و تماشایی.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Majnun
یا نگاهت را میان چشمهایم جا بده
یا مرا هم در میان چشمهایت قاب کن
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Evil girl
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین