تبری دست گرفتی و زدی بر دل من
کشتی و باز به امید تو من می رویم
 
نه در برابرِ چشمی ، نه غایب از نظری ؛
نه یاد میکنی از ما ونه میروی از ياد ...
 
تو را دیگر نمیفهمم، نمیخواهم، نمیجویم ؛
ز حرف آخرت خواندم که گویا خوشتری بی‌من .
 
  • ناله‌ای زندانی‌ام، ایکاش آزادم کنی
    من سکوتی بی‌قرارم، کاش فریادم کنی
    شهر متروکم، پُراز کینه، پُراز نفرت، ولی
    آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی
 
یا که باید نَفَسَت در دلِ خود حبس کنم
یا که در خوابِ من آیی و مرا هم ببری..
 
یا که باید نَفَسَت در دلِ خود حبس کنم
یا که در خوابِ من آیی و مرا هم ببری..
صائب تبریزی

یا رب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دلی بیدار ده
 
یا نگاهت را میان چشمهایم جا بده
یا مرا هم در میان چشمهایت قاب کن
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Evil girl
عقب
بالا پایین