• دستی که در فراق تو می‌کوفتم به سر
    باور نداشتم که به گردن درآرمت
 
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
 
  • می‌دمد صبح و کِلِّه بست سحاب
    الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
 
بی تو انگار غریبم وسط کشور دور
خودت ای کاش بفهمی که برایم وطنی . .
 
یا رب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
 
  • یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
    کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است
 
تبری دست گرفتی و زدی بر دل من
کشتی و باز به امید تو من می رویم
 
  • و گر دل می‌بری از من، به یغما
    حلالت باد، اگرچه نیست روا
 
  • دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
    دعای نیمه‌شب دفع صد بلا بکند
    — حافظ
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین