تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد
چو شمست خاطر رفتن به جز تنها نمی‌باشد
حافظ
 
  • دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
    و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

    — حافظ
 
خب من خیلی از حافظ میگم
خدافظی میکنم شماها خیلی بلدید لعنتیا
  • اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز است
    به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

    — حافظ
 
ت
  • اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز است
    به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

    — حافظ
تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم
حافظ
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
  • مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
    که پیش از این نشسته بر ضمیرم

    — باباطاهر
 
مدامم مس*ت میدارد نسیم جعت گیسویت
خرابم میکند هر دم، فریب چشم جادویت
حافظ
 
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
  • مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
    هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

    — حافظ
مدامن مس*ت میدارد نسیم جعت گیسویت
خرابم میکند هر دم، فریب چشم جادویت
حافظ
  • تو نیکی می‌کن و در دجله انداز
    که ایزد در بیابانت دهد باز

    — سعدی
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین