تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
- تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
— سعدی
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو از این حکایت
(دیگه نگم خودتون بدونید از حافظه :/)
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانهی کیست؟
- موردی نداره، حافظ گو کلا اینطوریه،
- تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
— محتشم کاشانی
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدیک عمر پریشانی دل بسته به موییست
تنها سرِ مویی ز سرِ موی تو دورم
یک عمر پریشانی دل بسته به موییست
تنها سرِ مویی ز سرِ موی تو دورم
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانهی کیست؟
جان ما سوخت، بدرسید که جانانه ز کیست؟
حافظ
یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد؟
- مرا به بندگی خواجه درآور ای ساقی
که بندهٔ تو شدم، پادشاه آزادی
— بیدل دهلوی
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
- تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری
— صائب تبریزی