تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حالِ ضعیفانِ ناتوان داری
به خوشدلی گذران ای دل این شب هجران
که در پی‌اش سحر آید اگر توان داری


-سعدی

یار آن کس شود، که می‌نوشد
دست آن کس کشد، که زر دارد
اوحدی
 
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دِل آدمیان است.

تا خیالش به چشم ما بنشست
از نظر نقش غیر او برخاست
شاه نعمت‌الله ولی
 
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست،
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست.

تو از خود جوی و چون من گرد واصل
که مقصود است اینجا جمله حاصل
عطار
 
آخرین ویرایش:
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین