یک مرغ گرفتار در این گلشنِ ویران
تنها به قفس ماند، هزاران همه رفتند.
 
یک مرغ گرفتار در این گلشنِ ویران
تنها به قفس ماند، هزاران همه رفتند.

در پرده اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
خیام
 
تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم سهم کمی نیست
گسترده‌تر از عالم تنهایی من عالمی نیست.

تو جوانمرد و دولت تو جوان
می به بخت تو نوجوان آمد

رودکی
 
دلا خوبان دل خونین پسندند
دلا خون شو که خوبان این پسندند
متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست
گروهی آن گروهی این پسندند.

در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن
پروانه‌گو در محفل این شمع بی‌پروا بیا

شهریار
 
آری آن روز چو می‌رفت کسی
داشتم آمدنش را باور.

رندی آموز کرم کن که نه چندین هنر است
حَیَوانی که ننوشد می و انسان نشود
حافظ شیرازی
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین