می‌شوند از سردمهری، دوستان از هم جدا
برگ‌ها را می‌کند فصل خزان از هم جدا
 
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت.
 
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت.

تا نسوزد آرزو در دل، نگردد سینه صاف
زنگ از آیینه می‌گردد به خاکستر جدا

صائب تبریزی
 
ارغوان، شاخه همخون مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی‌ست هوا؟
یا گرفته‌ست هنوز؟
-هوشنگ ابتهاج
 
اگر مرغی نشیند بر سر خاک مزارم
گهی بر حال من گرید گهی بر روزگارم.
 
اگر مرغی نشیند بر سر خاک مزارم
گهی بر حال من گرید گهی بر روزگارم.

مخور فریب محبت که دوستداران را
به‌ روزگار سیه بختی آزمودم من

رهی معیری
 
نم‌نم زده غم تیشه به رگ‌های خیابان،
از دیده نمناک درختان چه بگویم؟
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین