طنز گپ‌خانه متاهل‌ها؛ از خنده تا غرغر

تجربه های ارزشمندیه و ممنونم که به اشتراک می‌زارید تا ماهم یاد بگیریم -53-؟"_}
 
و یک سوال دیگه به نظرتون چند درصد تفاهم بن افراد خوبه و چند درصد توافق؟ از ۱۰۰ درصد
 
و یک سوال دیگه به نظرتون چند درصد تفاهم بن افراد خوبه و چند درصد توافق؟ از ۱۰۰ درصد
اول باید این رو بپذیریم که هیچ کس صد در صد نیست.
که اونم همون نوشته ای هست که گفتم ^^ بشین خودت رو بنویس
ببین چی از خودت میخوای چی از همسرت میخوای
نقص هایی که داری رو بپذیر
بعد همه ی ملاکهات رو طبقه بندی کن
بعد از طبقه بندی و دسته بندی حالا دسته هات رو اولویت بندی کن

شاید یه روز نشستم براتون یه مثال نوشتم عکس گرفتم فرستادم 25fwiy-
 
و یک سوال دیگه به نظرتون چند درصد تفاهم بن افراد خوبه و چند درصد توافق؟ از ۱۰۰ درصد
تفاهم در اصل خیلی مهمه
نوع عقاید سیاسی مذهبی نگاه به زندگی و خانواده
روی اینا که تمرکز کنید
باقی مسائل اگر تفاهم نداشتید قابل گذشتن هستش
 
میدونی اگر همه رو با چشم بد ببینیم قطعا به همه چیز بدبین می‌شیم و این حس بدبینی وجودمون رو از هم متلاشی می‌کنه
به سختی می‌تونیم لبخند بزنیم
به سختی می‌تونیم اعتماد کنیم
به سختی می‌تونیم کارایی که دوست راضیم رو انجام بدیم

همیشه باید به اون مثلا ۱ درصدی که خوبن فکر کرد

به نظرم بدبین بودن به آدمها خودش یه جور ظلم به خودِ
چون خیلی از خوشیایی که میتونستی داشته باشی رو با این نگاه از خودت گرفتی


می‌دونم در مود همه چی اینجوری نیست ولی خب یسری چیزا واقعا برام سخته بخصوص اینکه طرف
داره بازم اشتباه خودشو تکرار می‌کنه آدم نمیشه

میدونی اگر همه رو با چشم بد ببینیم قطعا به همه چیز بدبین می‌شیم و این حس بدبینی وجودمون رو از هم متلاشی می‌کنه
به سختی می‌تونیم لبخند بزنیم
به سختی می‌تونیم اعتماد کنیم
به سختی می‌تونیم کارایی که دوست راضیم رو انجام بدیم

همیشه باید به اون مثلا ۱ درصدی که خوبن فکر کرد

به نظرم بدبین بودن به آدمها خودش یه جور ظلم به خودِ
چون خیلی از خوشیایی که میتونستی داشته باشی رو با این نگاه از خودت گرفتی


من همه رو با چشم بد نمی بینم اتفاقا برعکس ولی
واقعا یسری از آدما هستن که خیلی دیگران رو آزار میدم هر رفتاری که نباید رو انجام میدن مثل اون بابای دوستم فکر کردن به اینجور آدما حالمو میگیره
اینجور وقت ها چون چیزهای این مدلی زیاد شنیدم دلم میخواد واقعا همچین کسایی یه بلایی سرشون میاد تا متوجه اشتباه شون بشن
 
برای همین هم هست که شما سعی می‌کنی به شناخت برسی و تا حد ممکن در این راه تلاش می‌کنی، بقیش و باید توسل و توکل کنی و بسپری به خدا. که ان‌شاءالله اینطور نشه

درسته
ولی تو وقتی صورت زنی که شوهرش بزور می برتش خواستگاری رو ببینی برای اینکه فقط پسر داشته باشه و حتی مادر خودش پشتش نیست چون میگه حق داره او دختر زایی فاجعه است حتی خودمون پشت خودمون نیستیم من این تصویر رو راحت نمی تونم از ذهن خودم پاک کنم همه سرنوشت شون این شکلی نیستا بعضیام انسانیت دارن هنوز ولی من اطراف خودم چند مورد دیدم وقتی باهاشون صبحت کردم حالم خیلی بد شد مثلا یکی از آشناهای دورمون بود ما رفتیم که صحبت کنیم چون میخواست طلاق بگیره می گفت شوهرم بهم خیانت می کنه سر کارم نمیره من دوشیفت کار می کنم خانومه پرستار بود،می گفت مادرشوهرش از رو کلید یکی واسه خودش زده همینجور سرش و میندازه پایین میاد تو خونه ی من میگه درخواست طلاق دادم گفته مهریه تو نمیدم یه خونه ام به نام کنن بعد طلاقت میدم ولا باید چندسال بدویی میرم یه زن دیگه ام روت میگیرم
یعنی بعد این حرفا من دلم میخواست پاشم شوهرشو خفه کنم من موندم اون زن بدبخت چجوری تا حالا با همچین کسایی کناره اومده
 
می‌دونم در مود همه چی اینجوری نیست ولی خب یسری چیزا واقعا برام سخته بخصوص اینکه طرف
داره بازم اشتباه خودشو تکرار می‌کنه آدم نمیشه
میدونی ماهی اونی که عوص نمی‌شه مشکل باوری داره
هنوز اون موضوع در باورش حل نشده و نمیتونه تغییر کنه

من همه رو با چشم بد نمی بینم اتفاقا برعکس ولی
واقعا یسری از آدما هستن که خیلی دیگران رو آزار میدم هر رفتاری که نباید رو انجام میدن مثل اون بابای دوستم فکر کردن به اینجور آدما حالمو میگیره
اینجور وقت ها چون چیزهای این مدلی زیاد شنیدم دلم میخواد واقعا همچین کسایی یه بلایی سرشون میاد تا متوجه اشتباه شون بشن
نگران نباش دعا کن براشون که خدا هدایتشان کنه ..
بازم امید به برگشتن داشته باش دعا کن آدمهایی سر راهشون قرار بگیره که ازین رو به اون رو بشن.

و کار خدا نشد توش نداره

همیشه با خدا معامله کن و همه چی و بهش بسپار
قطعا ا نهایی که تغییر نمیکنن عین همون اتفاق ممکنه برای خودشون هم پیش بیاد
 

درسته
ولی تو وقتی صورت زنی که شوهرش بزور می برتش خواستگاری رو ببینی برای اینکه فقط پسر داشته باشه و حتی مادر خودش پشتش نیست چون میگه حق داره او دختر زایی فاجعه است حتی خودمون پشت خودمون نیستیم من این تصویر رو راحت نمی تونم از ذهن خودم پاک کنم همه سرنوشت شون این شکلی نیستا بعضیام انسانیت دارن هنوز ولی من اطراف خودم چند مورد دیدم وقتی باهاشون صبحت کردم حالم خیلی بد شد مثلا یکی از آشناهای دورمون بود ما رفتیم که صحبت کنیم چون میخواست طلاق بگیره می گفت شوهرم بهم خیانت می کنه سر کارم نمیره من دوشیفت کار می کنم خانومه پرستار بود،می گفت مادرشوهرش از رو کلید یکی واسه خودش زده همینجور سرش و میندازه پایین میاد تو خونه ی من میگه درخواست طلاق دادم گفته مهریه تو نمیدم یه خونه ام به نام کنن بعد طلاقت میدم ولا باید چندسال بدویی میرم یه زن دیگه ام روت میگیرم
یعنی بعد این حرفا من دلم میخواست پاشم شوهرشو خفه کنم من موندم اون زن بدبخت چجوری تا حالا با همچین کسایی کناره اومده
این ازدواج چجوری شکل گرفته بود؟
با آگاهی بود یا با عدم شناخت؟
 
این ازدواج چجوری شکل گرفته بود؟
با آگاهی بود یا با عدم شناخت؟


فامیل بودن باهم ولی از اول دختره مخالف بود چون طرف خیلی بی خیاله باباش چون پسر عمه اش بود مجبورش کرد گفت هم خونن فامیلن
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین