طنز گپ‌خانه متاهل‌ها؛ از خنده تا غرغر

یه چیز با مزه یادم اومد از غذا درست کردن.
یکی از اقواممون از صب تا شب سرِ کاره و مشغول... خیلی هم تایم غذا درست کردن و اینا نداره. بعد این می‌گفت شوهرم نهار رو درست می‌کنه همیشه و کلا به عهده اونه نهار
منم شام یچیز حاضری میپزم و اینا.
بعد من چون شوهر خودم خیلیییی واسه غذا حساسه برگام ریخته بود گفتم جدا؟؟؟؟ بابا خوشبحالت و اینا...
نمیدونم چی‌شد ازش پرسیدم حقوقت چنده؟ گفت من؟ از هر کارم بیست تومن اینا می‌گیرم ماهانه.
بعد این خرج انچنانی هم نداره. پرسیدم چیکار میکنی اینهمه رو؟؟
گفت هیچی چکای شوهرمو پاس می‌کنم.
منو میگی؟ گفتم:
نهار میپزه؟ بگو شامم بزاره شب hvlk_82
جای مرد و زن عوض شده ه این‌و که باید بهش جهیزیه میدان بیاره خونه ی زنش UTP2fg
 
من از مادرم یاد گرفتم
هی هر چی مرد گفت ربع انجام داد، ظهر غذا ، شب غذا، اینا بساب، اونو بساب، اینا بیار اینا بیار
صبح ظهر شب چایی
سحری پختنی
افطاری پختنی
الان دیسکس داره شده، پوکی استخوان داره، سنگ کلیه داره، گردنش در کیستع، رحمش یه چیزی مثل کیست گرفت کلا دراورد، لاغر و ضعیف شده...
توی سن ۵۵ سالگی
مادربزرگمم همینطوره
دیگه من این ماجرا رو قطع کردم
 
یه چیز با مزه یادم اومد از غذا درست کردن.
یکی از اقواممون از صب تا شب سرِ کاره و مشغول... خیلی هم تایم غذا درست کردن و اینا نداره. بعد این می‌گفت شوهرم نهار رو درست می‌کنه همیشه و کلا به عهده اونه نهار
منم شام یچیز حاضری میپزم و اینا.
بعد من چون شوهر خودم خیلیییی واسه غذا حساسه برگام ریخته بود گفتم جدا؟؟؟؟ بابا خوشبحالت و اینا...
نمیدونم چی‌شد ازش پرسیدم حقوقت چنده؟ گفت من؟ از هر کارم بیست تومن اینا می‌گیرم ماهانه.
بعد این خرج انچنانی هم نداره. پرسیدم چیکار میکنی اینهمه رو؟؟
گفت هیچی چکای شوهرمو پاس می‌کنم.
منو میگی؟ گفتم:
نهار میپزه؟ بگو شامم بزاره شب hvlk_82
این خوبه اون اوایل عروسی می‌گفت طلاهاتو بفروش بدهی های داداشمو بده.
الان داداشش دم و دفع ماشین ما رو می‌بره خودمون هبرون و ویرون
 
من از مادرم یاد گرفتم
هی هر چی مرد گفت ربع انجام داد، ظهر غذا ، شب غذا، اینا بساب، اونو بساب، اینا بیار اینا بیار
صبح ظهر شب چایی
سحری پختنی
افطاری پختنی
الان دیسکس داره شده، پوکی استخوان داره، سنگ کلیه داره، گردنش در کیستع، رحمش یه چیزی مثل کیست گرفت کلا دراورد، لاغر و ضعیف شده...
توی سن ۵۵ سالگی
مادربزرگمم همینطوره
دیگه من این ماجرا رو قطع کردم
‌کار خوبی کردین. همه ی بار هم که نباید روی دوش زن باشه، مرد باید همکاری و کمک کنه بچه هاهم همینطور. ولی مادرهای ما کلا همه چیزشونو فدا کردن، و یکم معنی ایثار و عوض کردن که الان میگن وظیفه بوده. خب مادر من تو ام باید کمی به خودت برسی، مگه خودت آدم نیستی که خودتو فراموش کردیjc_ghey
 
این خوبه اون اوایل عروسی می‌گفت طلاهاتو بفروش بدهی های داداشمو بده.
الان داداشش دم و دفع ماشین ما رو می‌بره خودمون هبرون و ویرون
مگه نمیگن اول خودت بعد بقیه؟ خب چرا برعکسه برای شما؟
 
این خوبه اون اوایل عروسی می‌گفت طلاهاتو بفروش بدهی های داداشمو بده.
الان داداشش دم و دفع ماشین ما رو می‌بره خودمون هبرون و ویرون
واتتتت جدا؟ اخ ادمیزادِ ساده
ما ادما همیشه فکر میکنیم همه مثل خودمون دلسوزن
 
‌کار خوبی کردین. همه ی بار هم که نباید روی دوش زن باشه، مرد باید همکاری و کمک کنه بچه هاهم همینطور. ولی مادرهای ما کلا همه چیزشونو فدا کردن، و یکم معنی ایثار و عوض کردن که الان میگن وظیفه بوده. خب مادر من تو ام باید کمی به خودت برسی، مگه خودت آدم نیستی که خودتو فراموش کردیjc_ghey
والا...
حتی کارهای بچه ها رو هم خودش می‌کرده حالا میگه چرا کمک نمی‌کنیم
الان من برای بچه ام چیزی بریزه جمع نمیکنم تا خودش یک فکری بکنه البته یک سال و اندیشه 🤣
بعد پس فردا کسی نیست کمک ادم، حواسمون به خودمون باشه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
والا...
حتی کارهای بچه ها رو هم خودش می‌کرده حالا میگه چرا کمک نمی‌کنیم
الان من برای بچه ام چیزی بریزه جمع نمیکنم تا خودش یک فکری بکنه البته یک سال و اندیشه 🤣
بعد پس فردا کسی نیست کمک ادم، حواسمون به خودمون باشه
دقیقاااا
 
واتتتت جدا؟ اخ ادمیزادِ ساده
ما ادما همیشه فکر میکنیم همه مثل خودمون دلسوزن
مگه نمیگن اول خودت بعد بقیه؟ خب چرا برعکسه برای شما؟

واتتتت جدا؟ اخ ادمیزادِ ساده
ما ادما همیشه فکر میکنیم همه مثل خودمون دلسوزن
من نمی‌دونم
بچه های برادر شوهرمم آنقدر بی ادب و بیاربیتن، دم و دفع بی احترامی بزرگترهاشونم عقل درست درمون ندارن
خلاصه ک فعلا من زورمو میزنم حداقل بریم ی خونه جدا دور از اینا پس فردا میخوان از بچه امم هی استفاده کنن
همین الان هی ب همسرم میگم نیرش پایین، تا من خواستم نی میبردش پایین
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
من نمی‌دونم
بچه های برادر شوهرمم آنقدر بی ادب و بیاربیتن، دم و دفع بی احترامی بزرگترهاشونم عقل درست درمون ندارن
خلاصه ک فعلا من زورمو میزنم حداقل بریم ی خونه جدا دور از اینا پس فردا میخوان از بچه امم هی استفاده کنن
همین الان هی ب همسرم میگم نیرش پایین، تا من خواستم نی میبردش پایین
هوووف؛ کاش می‌شد این آدمای سمی و کلا از زندگی حذف کرد.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین