کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

نه شر بودم و نه خیری از دستم بر آمده نه خباثت کرده‌ام، نه مهربانی، نه پستی و دنائت، نه شرافت و قهرمان‌بازی. حالا هم کنج عزلت مثلا دارم زندگی‌ام را می‌کنم و با این دلخوشی مضحک و شرورانه و به‌دردنخور، که آدم عاقل اصلا کاری نمی‌کند و کار مال احمق‌هاست، به ریش خودم می‌خندم.

یادداشت‌های زیرزمینی - داستایفسکی
 
اگر می‌خواهید زندگی فلاکت‌باری را برای خود تضمین کنید، با کسی ازدواج کنید که قصد تغییردادنش را داشته باشید.

فهرست کارهای انجام‌ندادنی - رولف دوبلی
 
هر جا هستند همیشه به یاد داشته باشید که گذشته جز دروغ نیست، که حافظه راه برگشت ندارد، که بهارهای کهن بازیافتنی نیستند، و شورانگیزترین و پایدارترین و سرسخت‌ترین عشق هم به هر حال حقیقتی است گذرا.

صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز
 
‏بدون تو نمی‌توانم زندگی کنم. ولی نکته این‌جاست: با تو هم نمی‌توانم.

- نامه‌ کافکا به فلیسه
 
زیاد می‌خوابید و می‌کوشید در بی‌خبری خواب آرامشی به دست آورد.

دُنِ آرام - میخائیل شولوخوف
 
بلاخره همه یک روزی می‌میرند و صد سال که بگذرد، دیگر هیچ کس درباره‌ی این که دیگران که بودند و چطور مردند سوال نمی‌کند. پس بهتر است همان طور که دلت می‌خواهد زندگی کنی و همانطور که دوست داری بمیری.

گریه آرام - کنزابورو اوئه
 
تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین می‌رود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمی‌میرد.

وقتی نیچه گریست - اروین د یالوم
 
زمان هیچ گاه دردی را درمان نکرده،‌ این ما هستیم که به مرور به درد ها عادت می‌کنیم.

پاییز پدر سالار - گابریل گارسیا مارکز
 
در موردِ چیزهایی که نمی‌خوای بدانی، هر قدر کمتر بدانی، همان قدر کمتر دلت به درد می‌آید، همان قدر کمتر عذاب می‌کشی، این طوری که به قضیه نگاه کنی، نادانی آن قدر‌ها هم بد نیست.

ملت عشق - الیف شافاک
 
قلبم را به تو باختم، و اگر می خواهی بدانی، هیچوقت نمی خواهم آن را پس بدهی.

صدای آرچر - میا شریدن
 
عقب
بالا پایین