کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

هر شکستی، مقدمه‌ی یک شروع دوباره است. جایی که زمین خوردی، همون‌جاست که یاد می‌گیری دوباره بلند شی.

شما عظیم هستید - مسعود لعلی
 
تو نیامدی، ولی غیبتت بیشتر از حضور آدم‌های بسیاری در زندگی‌ام ماند.

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فالاچی
 
وقتی کسی که دوستش داری می‌ره، صداش تا سال‌ها توی دیوارها می‌مونه. اما هیچ‌کس جز تو نمی‌شنوه.

خانه‌ی ارواح - ایزابل آلنده
 
او رفت بدون آنکه بداند ماندنش چقدر برای دیگری معنا داشت. و بعضی رفتن‌ها، آدم را تا آخر عمر جا می‌گذارد.

سی‌ونه‌ پله - جان باکن
 
بعضی وقتا دلت می‌خواد با کسی حرف بزنی... ولی می‌دونی که هیچ‌کس نیست که بفهمه. این بیشتر از تنهایی درد داره.

ناطور دشت - جی. دی. سلینجر
 
آدم‌ها می‌میرن، ولی عشق‌ها نه. و اگه کسی رو واقعاً دوست داشته باشی، همیشه یه جایی کنارت می‌مونه.

اُوه - فردریک بکمن
 
دنیا خیلی بزرگه، ولی وقتی مادرت توش نباشه،
همه‌ درها بسته‌ست.

اتاق - اِما داناهیو
 
او دعا نمی‌کرد برای نجات، بلکه برای اینکه دیگر حس نکند. درد، آن‌قدر عادی شده بود که سکوتش ترسناک‌تر بود.

همه‌ نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم - آنتونی دوئر
 
او گریه نکرد، چون مدت‌ها بود که اشک‌هایش را خرج کرده بود. فقط به زمین خیره شد، انگار دنبال چیزی در گذشته می‌گشت.

بی‌نوایان - ویکتور هوگو
 
خسته‌ام. از همه‌چی. از مردم. از نقش بازی کردن. از اینکه مجبورم بخندم وقتی دلم فریاد می‌خواد.

فرانی و زویی - جی. دی. سلینجر
 
عقب
بالا پایین