ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین،
آبروداری کن ای زاهد، مسلمانی بس است!
آبروداری کن ای زاهد، مسلمانی بس است!
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین،
آبروداری کن ای زاهد، مسلمانی بس است!
راز این داغ نه در سجدهی طولانی ماست
بوسهی اوست که چون مهر به پیشانی ماست
نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است
نفس نمیکشم، این آه از پی آه است