مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

نهال بودم و در حسرت بهار! ولی
درخت می‌شوم و شوق برگ و بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

تن است؛ شیشه و جان؛ عطر و عمر؛ شیشهٔ عطر
چو عمر در قفس جان و تن نمی‌گنجیم
 
مرا محتاج رنج این و آن کردی ملالی نیست،
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است.
 
مرا محتاج رنج این و آن کردی ملالی نیست،
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است.

تمام عمر، کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد
 
  • fire
واکنش‌ها[ی پسندها]: BHROO
در خیال آمدی و آینه‌ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد
 
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
 
آخرین ویرایش:
دلیل عشق فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من و دوست ماجرایی نیست
 
دلبسته ی اندوه دامنگیر خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست
 
عقب
بالا پایین