مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است
 
ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است

تو تصویر منی یا من در این آیینه تکرارم؟
جهان آیینه جادوست زوج و فرد نامرد است
 
در کف بازار دنیا «عمر» خود را باختی
سکه‌ها را جمع کن! دعوای چار و پنج نیست
 
تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست
 
تو سبز ماندی و من برگ‌برگ خشکیدم
که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت
 
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم
 
عقب
بالا پایین