نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: malihe

  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Gandomi
درود. بررسی شد، خسته نباشید.✅🌱
چند تا مورد کوچیک.
اول این که دیالوگ‌هاتون به شدت طولانی و خسته کننده شده بود، بنظرم لازم نیست جزئیات رو از زبون مادر بگید، کمی بینشون تمرکز داشته باشید تعامل بین شخصیت‌ها فراموش نشه. دوتا سه تا سوال از سمت دل‌آرا پرسیده بشه و...
اهورا تنها کسی است که به من خیلی‌خیلی نزدیک شده اما همزمان از من خیلی‌خیلی دور است!
دوبار خیلی‌خیلی تکرار شده جمله طولانی شده.
در خانۀ میثم او مثل یک ملکه زندگی می‌کرد و همه‌چیز طبق میلش بود اما امکان ندارد همیشه همه‌چیز در زندگی‌مان بی‌عیب و نقص باشد
همه‌چیز دوبار تکرار شده بنظرم میشه جمله رو کوتاه‌ترش کرد.
ولی بعد از یه مدت کلاً همچی عوض شد.
✒️اگه خاطرتون باشه قبلاً هم راجع‌به شکسته‌نویسی‌هاتون بهتون گفتم.
مثلاً همچی شکسته‌نویسی محسوب میشه.
✅می‌تونی یا کلا حذفش کنی یا مثلا بگی یهو عوض شد.
اون سرطان داشت، پیشرفته بود ولی اصلاً موضوع مریضی‌اش نبود.
این وسط مریضی‌اش با ادبی شد.
✅ولی اصلاً موضوع مریضی‌ش نبود.
گفت نمی‌خواد مروارید بدون پدر بزرگ شه...
«شه» شکسته نویسی
«بشه» محاوره
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Gandomi
سلام عزیزم
در مورد ایراد اول که گفتین، خب طرف داره داستان زندگیش رو تعریف می کنه و ناخودآگاه دیالوگ طولانی میشه. دل آرا هم همون اول سوالش رو پرسیده.
بقیه موارد که گفتین اصلاح شد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
یکی دوتا سوال و مکث بهش اضافه کردم که خسته کننده نشه.
 
عقب
بالا پایین