محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

یک نظام بهتر خودبه‌خود تضمینی برای یک زندگی بهتر نیست. در واقع برعکس: فقط با ایجاد یک زندگی بهتر است که یک نظام بهتر پرورانده می‌شود.

کتاب قدرت بی‌قدرتان
 
  • یه دیالوگ بود ک میگفتـ:
    میبخشمت
    ولی فراموشت نمیکنمــ
 
تصور مرگ یک نفر آسانترست تا مرگ صد نفر، یا هزار نفر. مصیبت وقتی تکثیر بشود انتزاعی می‌شود. آدم از چیزهای انتزاعی کمتر ناراحت می‌شود.

کتاب جنگ آخر زمان
 
دوست دارم ده سال دیگر زندگی کنم، آن‌وقت دیگر جهنم پر شده و من می‌روم بهشت.

کتاب وقت رفتن
 
تمام عمر به بچه‌هایم کتاب‌های خوب دادم بخوانند، به آن‌ها گفتم که همیشه خوبی بر پلیدی غلبه می‌کند. اما زندگی هیچ ارتباطی با کتاب‌ها ندارد.

کتاب سرانجام انسان طراز نوین
 
کتاب‌های ترجمه از قبل بیشترند؛ جوایز ادبی از قبل بیشترند؛ جشنواره‌های ادبی به‌ناگاه جایگاهی کلیدی در محبوبیت کتاب‌ها پیدا کرده‌اند؛ نویسندگانی هستند که مثل ستاره‌های پاپ ستایش می‌شوند که همه‌ی این‌ها یعنی اوضاع برای نوشتن هیچ وقت بهتر از این نبوده ولی فرهنگ ادبیات، به عنوان یک قالب، رو به افول است.

کتاب البته که عصبانی هستم
 
دلم می‌خواست نادان باشم. در این صورت متوجه نمی‌شدم تا چه حد نادانم.

کتاب سرگذشت ندیمه
 
من عادت کرده‌ام که قضاوت‌هایم را توی دلم نگه دارم، و همین خصوصیت باعث شده که باطن عجیب و غریب خیلی از آدم‌ها برایم رو بشود و در عین حال گرفتار آدم‌های پرچانه کارکشته‌ای هم بشوم.

گستبی بزرگ
 
هرکسی حداقل یکی از فضیلت‌های مهم را برای خودش قائل است، و فضیلت من این است: من یکی از معدود آدم‌های باصداقتی‌ام که در عمرم شناخته‌ام.

گستبی بزرگ
 
باید یاد بگیریم دوستی‌مونو با آدم‌ها تا موقعی که زنده‌ن نشون بدیم، نه بعد از مردن‌شون. بعد از مردن‌شون، روال من اینه که بذارم‌شون به حال خودشون.

گستبی بزرگ
 
عقب
بالا پایین