مجموعه اشعار تَکثیر | اثر ریپر

به راه تازه، دلم سوی نور برگردید
چراغ گمشده‌ام از غبار برگردید
درون لحظه‌ی دلتنگی عاقبت فهمید
که زندگی به همان انتظار برگردید
 
لبی به خنده، دلی پر زخون و بی‌آرام
جهان چه باخت ولی ما نباختیم سرانجام
به سینه چنگ زدیم و به نور چشم دوختیم
اگرچه سخت گذشت این مسیر نابرنام
 
به هرچه آمد و هرچه شکست، دل نبند
جهان به بخت کسی تا ابد نمی‌خندد
اگرچه سوخت دلت زیر بار سختی‌ها
نسیم لطف خدا ناگهان نمی‌خندد
 
نسیم سبز امیدم هنوز می‌آید
صدا ز پوچی شب ناگهان برآید
هزاربار اگر تار دل بریزد باز
چراغ صبح حقیقت دوباره می‌آید
 
صدای خسته‌ی باران رسید در شب سرد
چراغ روشنی از پشت گریه‌ام می‌کرد
به یاد چشم تو افتادم و دلم لرزید
که زندگی به همین خاطره مرا برگرد
 
به قلب خسته‌ام قسم، که نمی‌رود امید
میان موج مصیبت، نمی‌شود خامید
اگرچه زخم عمیق و اگرچه سختی‌ها
دل از برای رسیدن نمی‌شود نومید
 
کسی نپرسد از این قصه‌های ما هرگز
کسی نداند از این گریه‌های ما هرگز
ولی چراغ درونم هنوز روشن بود
نمی‌رسد به شکست سایه‌های ما هرگز
 
دل از شکستن این روزهای تلخ گذشت
نگاه خسته‌ی من از مسیر سخت گذشت
در آستانه‌ی فردا اگرچه نامعلوم
به لطف نور حقیقت، دلم به بخت گذشت
 
به گریه‌های شبانه دلم نیاز دارد
درون سینه‌ی من موج بی‌قرار دارد
هزاربار زمین خوردم و بلند شدم
که جز امید کسی در کنار ما نآمد
 
گذشت لحظه‌ی سختی، رسید وقت شکوه
چراغ نور حقیقت زد این شبان سُکوه
اگرچه خسته و بی‌جان، دلم هنوز بیدار
به شوق صبح حقیقت، گذشت تیرگی و توه
 
عقب
بالا پایین