مجموعه اشعار تَکثیر | اثر ریپر

چه آرزویی اگر مانده در دل خاموش
به نور صبح امیدش شکفته می‌شود دوش
جهان اگرچه پر از خستگی و سنگینی است
دلی که عاشق نور است، می‌رسد به خروش
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
به بام خسته‌ی دل باد تازه می‌آید
چراغ سبز امید از در تو می‌آید
اگرچه دیر و اگرچه غبار راه زیاد
ولی حقیقت نور، بی‌بهانه می‌آید
 
گمان مبر که دلم بی‌صداست امشب هم
گره‌خورده‌ست به اشک خداست امشب هم
اگرچه سخت گذشت این مسیر پرسنگین
چراغ عشق درونم به پاست امشب هم
 
تو راه روشنی و من مسافر تیره
جهان اگرچه مرا هر نفس دهد چیره
ولی به نام تو خورشید جان دوباره دمید
که عشق می‌بردم از این غبار دلگیره
 
گرفتم از دل شب، نَفَس برای امید
به نام نور گرفتم قبس برای امید
اگرچه لحظه‌ی تردید سخت و بی‌پایان
طلوع عشق شد آخر، هوس برای امید
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
بهار را که صدا کردم از دل من برخاست
صدای تازه‌ی امید از سکوتم پیداست
اگرچه ریشه‌ی غم در تنم عمیق افتاد
ولی حقیقت نور از درون من پیداست
 
رفیق لحظه‌ی تنهایی دلم نور است
چراغ خسته‌ی من روشن از حضور است
اگرچه راه جهان پرشکنجه و سخت است
دلم هنوز به رسیدن پر از سرور است
 
پایان
۱۴۰۵.۰۱.۲۴
۲۳:۳۰
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین