اختصاصی نـورُ الـظِّـــلـــال | دِلــــانـه‌حَنیـسا

یکی هم مثل تو ، شاید کمی هم بهترت روزی
سرش را می‌گذارد روی پایم عاقبت روزی

پیامم را به چشمش می کشد ، با خنده می خواند
نه می‌پیچد نه می‌گوید : ندیدم ، معذرت ! روزی

یکی با درک بالا می رسد بر این دلی تنها
نشانم می دهد دنیا ، که دارد مصلحت روزی

یکی با صفر مطلق می نشید پای من ، تا من
صدم را می گذارم ، می گذارد معرفت روزی

یکی با شال قرمز قاتلم شد سابقا اما
یکی با شال آبی می رسد با منفعت روزی


#حسام_خدادادی
 
چه عاشقانه ای بنویسم
که دلتان برایم بلرزد!؟‌
وقتی نه دستانش را گرفته ام،
نه در آغوشش کشیده ام،
و نه حتی او را بوسیده ام ...!
من فقط از دور،
او را در خویش گریسته ام.
عشق میان ما...
معصوم ترین عشق تاریخ جهان بود.

- نرگس صرافیان‌طوفان
 

نیمه های راه دیدم نارفیقی می کنند
ترکشان کردم که نامم شد رفیق نیمه راه

آنچه نزدیکان من امروز با من می کنند
پیش از این با شاه می کردند نزدیکان شاه

گاه ناچاری که از دست برادرهای خویش
عاقبت جان عزیزت را بیندازی به چاه

گاه رفتار یکی هم می شود ضرب المثل
مثل بعضی از مثل ها، مثل آب زیرکاه

عده ای هم بعدها از عده ای آموختند
اینکه بردارند و بگذارند نامش را کلاه

دشمنان برخی خودی هستند و برخی بی خودی
می برم گاهی از این دشمن به آن دشمن پناه

در همان آغاز خلقت بار آدم کرده اند
یک زمان بار امانت یک زمان بار گناه

حافظم در مجلسی دُردی کشم در محفلی
رِندها اینگونه می کردند بعضی را سیاه

- محمد سلمانی
 
من از تمام دختران شهر سر بودم
افسوس از بازی دنیا بی خبر بودم

از عکس هایی که به دیوار اتاقت بود
هرچند زیباتر نبودم ، ساده تر بودم

هر جا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم

هر جا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی می ماند ، من آن یک نفر بودم

هر جا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
روی سر آن بشکنی ، آن دور و بر بودم

از دور میفهمم چه حالی ! شاد یا غمگین ...
اما تو چه !؟ دیروز فهمیدی پکر بودم ؟

از خود به تو ، از تو به غم ، از غم به تنهایی...
من در تمام عمر در حال سفر بودم

من عاشقی کردم تو عادت ، فرق ما این بود
اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم

ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی ، نه، زبانم لال! کر بودم ...

گفتی اگر تو جای من بودی چه می کردی ؟
ترکت نمی کردم عزیزم من اگر بودم

برگشتی و تنهایی ام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم ، از بس که ...:)

تو از تمام دختران شهر سر بودی
دنیای من بودی اگرچه یک نفر بودی

آن عکس‌ها دیگر به دیوار اتاقم نیست
از عکس‌هایم گرچه خیلی ماه‌تر بودی

دنبال تو روی زمین می‌گشتم اما حیف
در آسمان انگار درحال سفر بودی

حال تورا پرسیدم و گفتی خوبم شکر
حالا چرا امروز می‌گویی پکر بودی؟

گاهی دلم میخواست تنها باشم اما تو
هر جا که پنهان میشدم آن دور و بر بودی

از عاشقی چیزی نفهمیدم قبول اما
نان آور یک خانه بودی؟ کارگر بودی؟

دنبال نانی سنگ هارا زیر و رو کردی؟
از صبح تا شب کوچه.کوچه دربه‌در بودی؟

تو از غرور مردها چیزی نمی‌دانی
شرمنده‌ی فرزند خود بودی؟ پدر بودی؟

هر عصر با لبخند بغضم را فرو بردم
اهل سیاست بودم و اهل هنر بودی؟

گفتی اگر من جای تو بودم نمی‌رفتم
از اولش دنبال اما و اگر بودی

دنیا برای شاعران جای قشنگی نیست
افسون از قانون دنیا بی‌خبر بودی

من دوستت‌دارم هنوز آری توهم داری
با من در این مورد همیشه هم نظر بودی
 

زنی با چشم‌های قهوه‌ای جا مانده در جانم
خیالش با من است اما حواسش را نمی‌دانم

زنی که چشم او از شعر سعدی سر درآورده
و من هر شب برای دیدن او شعر می‌خوانم

چه بی‌رحمانه مویش را به روی شانه می‌ریزد
و من در حسرتش مانند موهایش پریشانم

به بی‌خوابی این دیوانه قانع نیست چشمانش
سرم را داده در دستم به دنبال بیابانم

مداوم می‌شمارم، چندمین دیوانه‌اش هستم
که امشب با خیالش می‌سپارم لب به قلیانم

نمی‌دانم برایش چندمین مَردم که می‌میرم
از این زیبایی افراطی‌اش گاهی هراسانم

نمی‌خواهم کنار دیگری پیدا کنم او را
توافق کرده‌ام با این زن جا مانده در جانم


جناب ِ
علی صفری
 


دلا دیشب چه می‌کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من

خیال خود به شبگردی به زلفش دیدم و گفتم
رقیب من چه می‌خواهی تو از جان حبیب من

نهیبی می‌زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم بلرزد با نهیب من

خوشم من با تب عشقت طبیب آمد جوابش کن
حبیبم چشم بیمار تو بس باشد طبیب من


غروبی زاید از زلفت که دل باشد غریب آنجا
حبیبم با غروبت گو نیازارد غریب من

عجب دارم که زلفت را پریشان می‌کنم از دور
به آه خود که آه از این دل و آه عجیب من

نصیب از ظلمت هجران به جز حسرت چه خواهد بود ؟
حساب روشنی دارد دل حسرت نصیب من

من از صبر وشکیبم شهریارا شهره آفاق
همه آفاق هم حیران از این صبر وشکیب من!

جناب ِاستاد
شهریار عزیز
 
الان چند روزه هوا اَبریه
شاید حال دنیا مث من بده...
دیگه رفتن تو که هیچ چیزی نیس!
از این بدترش هم سرم اومده!

از این بدترش هم کشیدم ولی...
به رومم نیاوردم این دردمو
نذاشتم که بی‌تابیمو حس کنن
شبایی که با گریه سر کردمو...

لب پنجره‌م سوز داره هوا
تو فکرم که سرما نره توو تنت
دلم شورتو میزنه کاشکی،
یه چیزی بپوشی رو پیراهنت...

مقصر کی بوده توو این رابطه؟
کدوم از ما پا پس کشیده بگو!
زمستون بی من توی کافه‌ها
چه حالی بهت دست میده بگو...!

جای خالی من روی صندلی
به چه خاطراتی تو رو میبره؟
نشونم بده اوج دلتنگیتو
اگه حالت از حال من بدتره

مث قبل باور نداری منو
غریبم الان یکی دیگم برات!
منو واسه این بی‌قراری ببخش...
اینا چیه اصلا که میگم برات!

توجه به چیزی که گفتم نکن
اینا حرفهای دل سادمه
حواست رو جمع خودت کن فقط،
تو سرمایی بودی اینو یادمه...

- سوسن صدیقی
 
تن بلورین ماه من؛ مویت شب یلدایی است
اینهمه محشر شدن اسراف در زیبایی است

فکر مضمون جدیدم، قیِس تکراری شده
نه نمی‌گویم که چشم سرمه‌ات لیلایی است

باربی هستی و زن‌های حسود، پایبخت
بحث داغ روزشان جراحی زیبایی است

وعده‌ی «چون تو شدن» همراه با میکاپ و مش
تازه‌گی‌ها بهترین راه درآمدزایی است


جای پایت بهترین آب و هوای نقشه‌هاست
هر جزیره در هوایت نام آن هاوایی است

پیش قند بوسه‌هایت تا کمر خم می‌شود
شاه‌قاجاری که نقشش استکان چایی است

گوشوارت تومان گیلاس، همرنگ نوشیدنی
درصدی از این دو قطره آخر گیرایی است

با خیالت می‌نوازد ضرب و تصنیف ملوک:
نرم نرمک تا لب چشمه قدی «رعنایی» است

نازخاتون! چشم بزن! مو دم اسبی! کج‌کلا!
بختیاری‌زاده‌ای یا ایلی… تو شقاقی است؟

تازه می‌فهمم چرا مانده خدا تنها هنوز
هر کسی که عاشقت شد چاره‌اش تنهایی است


- شهراد میدری
 



ماجرای ِمعشوقه‌ی شعرهای سعدی
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد ..
 

تُ سفر کردی و من منتظرت می‌مانم
کارِ من نیست فراموشیِ تُ، می‌دانم

به تماشای من از دور قناعت کردند
یک کلیسا وسطِ شهرِ مسلمانانم

من به یک جنگل خشکیده شباهت دارم
کوه هم باشم اگر، گردنه‌ی حیرانم

تکیه‌گاه کس و ناکس شده‌ام ،دیوارم
آدمی نیست که دورم نزده ، میدانم

تُ خیابان به خیابانِ جهان را گشتی
من تهِ کوچه‌ی آغوشِ تُ سرگردانم

تُ به اسپرسو و سیگار و هگل مشغولی
من اگر حوصله‌ای بود غزل می‌خوانم

تُ همان عاقل یک‌دنده‌ی آینده نگر
من همان عاشق دلخسته همان ویرانم

منطقی نیست که دیوانه شوی برگردی
منطقی نیست ولی منتظرت می‌مانم


- عمران بهروج
 
عقب
بالا پایین