محفل ادبی [ بهش بگو ... ]

دستم نمیرسد که در اغوش گیرمت جان ِ گریان ِ من...
،
یعنی هیچوقت راست نمیگفتی؟! چرا وقتی رفتم اونطور که باید، نخواستی نرم؟! که من تازه باید بعد این همه مدت برام پر رنگ شه که تو اومدی و من نخواستم...
چرا بعد این همه مدت باید بفهمم اونی که قبلاً رفت من بودم و اونی که الان از دست داد هم منم؟!
فردای خودت چی میشه؟! حالا امروز من هیچی!
تو اصلاً شبیه کسی که پاره ی تنم بود نیستی..
 
اگه به چیزایی که آرزوشو داشتی سر وقتش نرسیدی ناامیدنباش
هرکس یه زمانی براش پیش اومده
حتی خودم
امابرام پیش اومده
چندسال بعدخدا موقعیتش
روبرام جورکرده تابه آرزوم برسم

باتویی هستم که ناامیدی امیدوارباش
 
دریای دلم مواج ست مواج غم، ترس یا که امید
امیدبه بعضی بودن هابه بعضی خاص ها
خاص من ازجنس نوره بابودنش روزنه امیدی هست که تواعماق تاریک روحم میدرخشه
به زیبایی ونورافشانی ماه کامل
بین ابرای سیاه آسمون اونجایی که انگشت اشاره موبالامیبرم ومیگم ماه اونجاست وتبسمی میزنم ازجنس آبی ها
به شیرینی
وجود ماهسانی چون تو
گل رزآبی قشنگم

💙💋💙💋💙
 
ای کاش تو سرنوشتم ، قسمتی از وجودت یادگار بمونه.
 
موندنمون در کنار هم بزرگترین اشتبا‌ه‌مونه!
 
هر لحظه که آبی‌ای رو میبینم دل تنگ‌تر از هر کسی واست میشم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Kiana'
عقب
بالا پایین