• رسید مژده که ایامِ غم نخواهد ماند
  • چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
 
دلم سیر شد زین سرای سپنج
خدایا مرا زود بِرْهان ز رنج
 
جان من‌ست او هی مزنیدش
آن من‌ست او هی مبریدش

آب من‌ست او، نان من‌ست او
مثل ندارد باغ امیدش
 
شر*اب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
 
آخرین ویرایش:
نوشیدنی تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
با فیلتر گفتین عزیزم! :))
نوشیدنی = ش_رابی

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نُمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست
 
با فیلتر گفتین عزیزم! :))
نوشیدنی = ش_رابی

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نُمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست
چه فیلتر قشنگ و ریزی زد انجمن :))))
فاصله انداختم و درستش کرم :)


تا ندانی که کیست همسایه
به عمارت تلف مکن مایه

مردمی آزموده باید و راد
که به نزدیکشان نهی بنیاد
 
  • دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است
    ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
 
تو کافر دل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دل‌سِتان ابرو
 
  • ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم
    داوری نیست که از وی بستاند دادم
 
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین