دو چشمت باغ بادام‌اند انگار
دو صبح خفته در شام‌اند انگار
دو کافر کیش در ظاهر مسلمان
رباعی‌های خیام‌اند انگار
 
منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشهٔ پرواز دارم
سرودم ناله شد در سینهٔ تنگ
به حسرتها سر آمد روزگارم
 
منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشهٔ پرواز دارم
سرودم ناله شد در سینهٔ تنگ
به حسرتها سر آمد روزگارم

می‌دانستم که بی تو نتوانم زیست
بی روی تو زیستن نمی‌دانستم
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین