یک عالمه راه آمده ام با تو و یکبار
بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی
 
یک عالمه راه آمده ام با تو و یکبار
بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی

یکه مردی و سخن شد زنده از اقوال تو
نقد پاکان شد رواج از سکۀ اقبال تو
صادق سرمد
 
والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
 
والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند
حافظ شیرازی
 
دلم برای خودم تنگ می شود , آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
 
دلم برای خودم تنگ می شود , آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
عالم به مراد دل و اقبال غلام است
امیرخسرو دهلوی
 
تو بی‌وفا! چه باز فراموش پیشه‌ای
بیچاره آن اسیر که امیدوار توست
 
تو بی‌وفا! چه باز فراموش پیشه‌ای
بیچاره آن اسیر که امیدوار توست

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
حافظ شیرازی
 
در رَهِ عشق نشد کَس به یقین محرمِ راز
هر کسی بر حَسَبِ فکر، گُمانی دارد
 
در رَهِ عشق نشد کَس به یقین محرمِ راز
هر کسی بر حَسَبِ فکر، گُمانی دارد

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
حافظ شیرازی
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین