تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن.

ناامیدی بردم از یاران، که می‌اندوختم
روز نومیدی تویی یارم، خداوندا، ببخش
اوحدی
 
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کِی؟
سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کِی؟

یاری دهید، کز در او دور گشته‌ام
رحمی کنید، کز غم او زار مانده‌ام
عراقی
 
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید و زلیخا که جوان شد.

دانی که چیست قطره باران نوبهار
ابر از حیای دیدهٔ ما می‌کند عرق
خواجوی کرمانی
 
قصد رفتن مکن ای دوست که با رفتن تو
دل ز ما می‌رود و نیمه‌ی جان می‌ماند.

دایره کردار میان بسته باش
در فلکی با فلک آهسته باش
نظامی
 
نوشیدنی شوق می‌نوشم به گرد یار می گردم
سخن مستانه می‌گویم ولی هوشیار می گردم.

ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست
آیینه به دست و روی خود می‌آراست
حافظ شیرازی
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین