تو مگر در به دری؟ خانه نداری ای بغض؟!
همه شب سرزده مهمان گلویم هستی
 
تو مگر در به دری؟ خانه نداری ای بغض؟!
همه شب سرزده مهمان گلویم هستی

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقهٔ عشاق بود
حافظ شیرازی
 
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

دگر شو شد که مو جانم بسوزد
گریبان تا بدامانم بسوزد

باباطاهر
 
دردسری می‌دهیم باد صبا را
تا برساند به دوست قصهٔ ما را
-اوحدی
 
بــس حلقه زدم بر در و حرفی نشنیدم
مـن هیچ کسم یا که درین خانه کسی نیست؟
 
تو عاشقانه ترین شعرِ روزگارِ مَنی!
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین