تو مگر در به دری؟ خانه نداری ای بغض؟!
همه شب سرزده مهمان گلویم هستی
همه شب سرزده مهمان گلویم هستی
تو مگر در به دری؟ خانه نداری ای بغض؟!
همه شب سرزده مهمان گلویم هستی
دل به تو سجده میکندیاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقهٔ عشاق بود
حافظ شیرازی
دل به تو سجده میکند
قبله اگرچه نیستی
نیت هر نماز من
مذهب و عشق کیستی؟
دل به امید صدایی که مگر در تو رسدیکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
سعدی
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
دردسری میدهیم باد صبا را
تا برساند به دوست قصهٔ ما را
-اوحدی