اصفهان با آن همه وسعت شده نصف جهان!
یک وجب قد داری و کل جهانم گشتهای…
یک وجب قد داری و کل جهانم گشتهای…
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
تنها دهانِ توست که دل را نمیزند
قندی که در مکرّرِ خود نامکرّر است
بیمنّتِ بهار زِ مجموعهی تنت
گُل کرده باغِ خانگیِ من به بستر است
حسین منزوی
در غم دوری رویش همه در تاب و تبند
همه ذرات جهان در پی او در طلبند