غزل خواب بیقرار
دیشب تو آمدی به خوابِ شکستهام
چون سایهای به خلوتِ دل تافتهام
چشمانِ تو چراغِ شبِ بیپناهِ من
در تیرگی به نورِ تو آراستهام
رفتی و بعدِ رفتنِ تو عمرِ من هنوز
در حسرتِ نگاهِ تو بیواستهام
هرچند میبرم زِ تو دل را به اجبار
باز از تو در خیالِ خود آراستهام
ای یار، بعدِ تو به کجا میتوان رسید؟
کز خویش هم به عشقِ تو وارستهام
دیشب تو آمدی به خوابِ شکستهام
چون سایهای به خلوتِ دل تافتهام
چشمانِ تو چراغِ شبِ بیپناهِ من
در تیرگی به نورِ تو آراستهام
رفتی و بعدِ رفتنِ تو عمرِ من هنوز
در حسرتِ نگاهِ تو بیواستهام
هرچند میبرم زِ تو دل را به اجبار
باز از تو در خیالِ خود آراستهام
ای یار، بعدِ تو به کجا میتوان رسید؟
کز خویش هم به عشقِ تو وارستهام