


به نظرم سعی کن از هیچ کس توقع نداشته باشی.میخوام بدونم من حق دارم یا نه؟
یه مسئلهای هست دوستان راستش حس میکنم خیلی پیش پا افتادست و خجالت میکشم بگم
ولی واقعاً رو مخمه
مادرشوهرم اصلا احترام منو نگه نمیداره. من به هرحال عروس اون خانوادم یک فرد غریبم تو جمعشون.
برای مثال: من و همسرم و دوتا بردارشوهرام سر سفره بودیم غذا یه غذای محلی بود که من دوست نداشتم! یکم قیمه بود من رفتم نون پنیر بیارم بخورم گفت نههه بیا برات قیمه گرم کردم بخور. منم گفتم باش چه بهتر. برادرشوهر بزرگم اومد مادرشوهرم گفت رضا این غذا رو دوست نداره براش یکم برنج کشید و خورشت ریخت برادرشوهر وسطیمم اومد گفت ایمان بچمم نمیخوره باقیشم ریخت برا اون و برا من تو کاسه از اون غذای محلی ریخت من کل تایم با غذام بازی بازی کردم حتی یه عذرخواهی کوچیک نکرد. من غذا برام مهم نیست واقعاً. خودم میخواستم برم نون پنیر بخورم چون بدم میاد بخاطر خودم باقی از غذا زده بشن ولی اینکارش توهین بود به نظرم! خیلی ناراحت شدم.
این به کنار یه بار مهمونی خانوادگی بود همه بچه هاش بودن من یه جاری بزرگترم دارم اون اومد من و مادرشوهرم سر پا بودیم هنوز اون ننشسته رفت نشست گفت مادر چایی هست برا زن داداش بیار خیلی بهم برخورد اگه اون عروسه منم عروسم دخترخواهرشوهرم بزرگه همون جا بود به اون میگفت جاریمم یه پوزخند زد🥲 منم اینجوریم که نمیتونم همون لحظه جواب بدم یا حرکتی بزنم فقط بغض میکنم و کارشو انجام میدم بعدم به همسرم میگم میگه تو خیلی حساسی، واقعاً من خیلی حساسم؟ سر سفره مامانم اول برای همسرم و شوهرخواهرم غذا میکشه خونه اونا آخرین نفر برای من میریزه. نه که بگم برای من اول بریزه ولی واقعاً بهم برمیخوره.
به نظرم با یه مشاور مشورت کنمیخوام بدونم من حق دارم یا نه؟
یه مسئلهای هست دوستان راستش حس میکنم خیلی پیش پا افتادست و خجالت میکشم بگم
ولی واقعاً رو مخمه
مادرشوهرم اصلا احترام منو نگه نمیداره. من به هرحال عروس اون خانوادم یک فرد غریبم تو جمعشون.
برای مثال: من و همسرم و دوتا بردارشوهرام سر سفره بودیم غذا یه غذای محلی بود که من دوست نداشتم! یکم قیمه بود من رفتم نون پنیر بیارم بخورم گفت نههه بیا برات قیمه گرم کردم بخور. منم گفتم باش چه بهتر. برادرشوهر بزرگم اومد مادرشوهرم گفت رضا این غذا رو دوست نداره براش یکم برنج کشید و خورشت ریخت برادرشوهر وسطیمم اومد گفت ایمان بچمم نمیخوره باقیشم ریخت برا اون و برا من تو کاسه از اون غذای محلی ریخت من کل تایم با غذام بازی بازی کردم حتی یه عذرخواهی کوچیک نکرد. من غذا برام مهم نیست واقعاً. خودم میخواستم برم نون پنیر بخورم چون بدم میاد بخاطر خودم باقی از غذا زده بشن ولی اینکارش توهین بود به نظرم! خیلی ناراحت شدم.
این به کنار یه بار مهمونی خانوادگی بود همه بچه هاش بودن من یه جاری بزرگترم دارم اون اومد من و مادرشوهرم سر پا بودیم هنوز اون ننشسته رفت نشست گفت مادر چایی هست برا زن داداش بیار خیلی بهم برخورد اگه اون عروسه منم عروسم دخترخواهرشوهرم بزرگه همون جا بود به اون میگفت جاریمم یه پوزخند زد🥲 منم اینجوریم که نمیتونم همون لحظه جواب بدم یا حرکتی بزنم فقط بغض میکنم و کارشو انجام میدم بعدم به همسرم میگم میگه تو خیلی حساسی، واقعاً من خیلی حساسم؟ سر سفره مامانم اول برای همسرم و شوهرخواهرم غذا میکشه خونه اونا آخرین نفر برای من میریزه. نه که بگم برای من اول بریزه ولی واقعاً بهم برمیخوره.
این موضوعی نیست با بی توجهی حل بشه اتفاقا هی قراره بدتر شه تنها کسی که میتونه نوضوع رو حل و فصل کنه همسرشونه و لاغیربه نظرم سعی کن از هیچ کس توقع نداشته باشی.
خیلی سخته ها میدونم
هر چقدر توقع داشته باشی شرایط برای خودت سخت تر میشه
تا جایی که نیتونی بخاطر هنسرت خیلی کارو سعی کن ندید بگیری و اهمیت ندی هر چقدر اهمیت ندی کارا بهتر رو روال میافته
واقعا قدیمیا میگفتن ازین گوش بشنو ازون گوش به در کن
سن آدم که میره بالا حساسیت ها بیشتر میشه..
خونواده ها با هم فرق دارندمیخوام بدونم من حق دارم یا نه؟
یه مسئلهای هست دوستان راستش حس میکنم خیلی پیش پا افتادست و خجالت میکشم بگم
ولی واقعاً رو مخمه
مادرشوهرم اصلا احترام منو نگه نمیداره. من به هرحال عروس اون خانوادم یک فرد غریبم تو جمعشون.
برای مثال: من و همسرم و دوتا بردارشوهرام سر سفره بودیم غذا یه غذای محلی بود که من دوست نداشتم! یکم قیمه بود من رفتم نون پنیر بیارم بخورم گفت نههه بیا برات قیمه گرم کردم بخور. منم گفتم باش چه بهتر. برادرشوهر بزرگم اومد مادرشوهرم گفت رضا این غذا رو دوست نداره براش یکم برنج کشید و خورشت ریخت برادرشوهر وسطیمم اومد گفت ایمان بچمم نمیخوره باقیشم ریخت برا اون و برا من تو کاسه از اون غذای محلی ریخت من کل تایم با غذام بازی بازی کردم حتی یه عذرخواهی کوچیک نکرد. من غذا برام مهم نیست واقعاً. خودم میخواستم برم نون پنیر بخورم چون بدم میاد بخاطر خودم باقی از غذا زده بشن ولی اینکارش توهین بود به نظرم! خیلی ناراحت شدم.
این به کنار یه بار مهمونی خانوادگی بود همه بچه هاش بودن من یه جاری بزرگترم دارم اون اومد من و مادرشوهرم سر پا بودیم هنوز اون ننشسته رفت نشست گفت مادر چایی هست برا زن داداش بیار خیلی بهم برخورد اگه اون عروسه منم عروسم دخترخواهرشوهرم بزرگه همون جا بود به اون میگفت جاریمم یه پوزخند زد🥲 منم اینجوریم که نمیتونم همون لحظه جواب بدم یا حرکتی بزنم فقط بغض میکنم و کارشو انجام میدم بعدم به همسرم میگم میگه تو خیلی حساسی، واقعاً من خیلی حساسم؟ سر سفره مامانم اول برای همسرم و شوهرخواهرم غذا میکشه خونه اونا آخرین نفر برای من میریزه. نه که بگم برای من اول بریزه ولی واقعاً بهم برمیخوره.