طنز گپ‌خانه متاهل‌ها؛ از خنده تا غرغر

این موضوعی نیست با بی توجهی حل بشه اتفاقا هی قراره بدتر شه تنها کسی که میتونه نوضوع رو حل و فصل کنه همسرشونه و لاغیر
اعتراض کنه میشه عروس بد و باقی ماجراها
نکنه هی بی ارزش تر میشه
تو بهترین شرایط با همسرت کاملا با مهربانی و مودبانه مطرحش کن و اینم اضافه کن که میدونم مادر جون با من احساس صمیمیت میکنند و ... ولی خب به نظرم ممکنه بقیه برداشتشون بد باشه و کلا زبون بازی های خانومانه
مشاور رو موافقم

ولی ورود همسر تو بحث و ناراحتی های ما از مادر شوهر اصلا درست نیست

انگار همسرامون رو میزاریم تویه منگنه

بزارید زنون حل بشه اونارو دخیل این ماجراها نکنید

شخصیت خودش رو حفظ کنه سیاست زنانه داشته باشه همه اون موضوعات ندید گرفتن حل میشه
 
خلاصه اونچه تو ۲۰ سال زندگی مشترک یاد گرفتم اینه ، شوهرته که میتونه رابطه شما و مادرشو و مادرش با شما رو مدیریت کنه

به جای دلخوری از مادر شوهر و خواهر شوهر سیاست به خرج بدید همسرتونو بندارید وسط خودتونم بزنید به بی خبری و مظلومیت
هیچ وقت بد همسرتون رو پیش خانوادش نگید
زیادی هم تعریفش نکنید مگه خودش باشه و بشنوه
تا دعوت نشدید خونشون نرید
تو هیچ کاریشون دخالت نکنید تا تو کاراتون دخالت نکنند
چیزی خریدند نظر ندید فقط مبارکه بگید و خلاص تا فردا دماغشون تو خریداتون نباشه
تجربه زیاده حوصله بیانش نیست
-4-+=_
 
مشاور رو موافقم

ولی ورود همسر تو بحث و ناراحتی های ما از مادر شوهر اصلا درست نیست

انگار همسرامون رو میزاریم تویه منگنه

بزارید زنون حل بشه اونارو دخیل این ماجراها نکنید

شخصیت خودش رو حفظ کنه سیاست زنانه داشته باشه همه اون موضوعات ندید گرفتن حل میشه
تو منگنه نمیزاری قراره مدیریت کنه اگه بلد نیست ازدواج نکنه
اگه بلد نیست کاری کنه مادر جایگاه خودشو داشته باشه و همسر جایگاه خودش و احترام و شان هر دو حفظ شه بهتره بمونه پیش مامانش ^_^
 
خلاصه اونچه تو ۲۰ سال زندگی مشترک یاد گرفتم اینه ، شوهرته که میتونه رابطه شما و مادرشو و مادرش با شما رو مدیریت کنه

به جای دلخوری از مادر شوهر و خواهر شوهر سیاست به خرج بدید همسرتونو بندارید وسط خودتونم بزنید به بی خبری و مظلومیت
هیچ وقت بد همسرتون رو پیش خانوادش نگید
زیادی هم تعریفش نکنید مگه خودش باشه و بشنوه
تا دعوت نشدید خونشون نرید
تو هیچ کاریشون دخالت نکنید تا تو کاراتون دخالت نکنند
چیزی خریدند نظر ندید فقط مبارکه بگید و خلاص تا فردا دماغشون تو خریداتون نباشه
تجربه زیاده حوصله بیانش نیست
-4-+=_
به شوهر امیدی نی
طرف خونواده خودشه

من هر کاری میکنم خواهر شوهرم پشت بندش همون کار رو می‌کنه

یه رقابت خرکی بام داره
 
تو منگنه نمیزاری قراره مدیریت کنه اگه بلد نیست ازدواج نکنه
اگه بلد نیست کاری کنه مادر جایگاه خودشو داشته باشه و همسر جایگاه خودش و احترام و شان هر دو حفظ شه بهتره بمونه پیش مامانش ^_^
همچین میگی مدیریت انگار بهمن راحتیاست دو کلوم بگی ، بگه چشم
 
تو منگنه نمیزاری قراره مدیریت کنه اگه بلد نیست ازدواج نکنه
اگه بلد نیست کاری کنه مادر جایگاه خودشو داشته باشه و همسر جایگاه خودش و احترام و شان هر دو حفظ شه بهتره بمونه پیش مامانش ^_^
خیلی دلتون پره هاTea

ولی با اجازه با نظرتون موافق نیستم

ما نمیتونیم خودمون رو بکشیم کنار و بگیم حالا کدورت مارو حل کن

یادمه یکی از اساتیدمون میگفتن به جای حرف زدن از مادر شوهرت جلو همسرت با خودش حرف بزنید بگید من کاری کردم که ناراحتید حرف بزنید هنه چیز با حرف زدن حل میشه من متاسفانه مادر شوهرم اهل حرف زدن نیست. و این کار من و سختتر میکنه بارها شده سعی کردم باب صحبت رو باز کنم ولی حرف نمیزنه ..

خلاصه یه جوری برخورد کنید باهاشون که دوست دارید بچه هاتون با خودتون بر خورد کنن
 
به شوهر امیدی نی
طرف خونواده خودشه

من هر کاری میکنم خواهر شوهرم پشت بندش همون کار رو می‌کنه

یه رقابت خرکی بام داره

من تو این ۲۰ سال شاید به اندازه سه چهار بار پیش شوهرم از رفتار خانوادش گلایه کرده باشم . و همیشه یه جوری زیر پوستی موضوع رو حل کرده
تو همون دوره نامزدی بهم گفت اگه مامانم چیزی بهت گفت میتونی جوابشو بده نمیتونه به من نگو من نمیتونم به مادرم بی احترامی کنم ولی
تو خونه مادر شوهرم اونی که کار میکنه من نیستم همسرمه . من تو اشپزخونه کمک میکنم به صورت داوطلبانه درخواستی باشه از همسرمه نه من
غذا اول برای من کشیده میشه همسرم اینکارو میکنه
منتظر میمونه من بیام و بعد غذا میخوره
هر مشکلی داشتم باهاش به خانوادش چیزی نگفتم گلایه نکردم
با وجود اینکه الان ۱۸ ساله باهاشون تو یه ساختمون زندگی میکنم صدای دعوای ما رو نشنیدن اصلا نمیفهمن ما با هم مشکلی داریم یا نه
یکم کافیه مدیریت بشه توسط هر دو نفر تا اوضاع کنترل بشه
و البته که زندگی هیچ دو نفری شبیه به هم نیست اما خب روانشناسم برید فکر نکنم راهکاراش متفاوت تر باشند
 
خیلی دلتون پره هاTea

ولی با اجازه با نظرتون موافق نیستم

ما نمیتونیم خودمون رو بکشیم کنار و بگیم حالا کدورت مارو حل کن

یادمه یکی از اساتیدمون میگفتن به جای حرف زدن از مادر شوهرت جلو همسرت با خودش حرف بزنید بگید من کاری کردم که ناراحتید حرف بزنید هنه چیز با حرف زدن حل میشه من متاسفانه مادر شوهرم اهل حرف زدن نیست. و این کار من و سختتر میکنه بارها شده سعی کردم باب صحبت رو باز کنم ولی حرف نمیزنه ..

خلاصه یه جوری برخورد کنید باهاشون که دوست دارید بچه هاتون با خودتون بر خورد کنن
خاتون همسر من و خودش هم همینطوره اهل اجازه دادن به حرف زدن نمیدن به کسی
الان از بس تو خونه شوند سر هم داد میزنند و بچه ام دیده، اونم هی داد میزنه
یه بار به خواهر شوهرم گفتم فوت نکن تو غذای بچه دوباره همین کارو می‌کنه
 
من تو این ۲۰ سال شاید به اندازه سه چهار بار پیش شوهرم از رفتار خانوادش گلایه کرده باشم . و همیشه یه جوری زیر پوستی موضوع رو حل کرده
تو همون دوره نامزدی بهم گفت اگه مامانم چیزی بهت گفت میتونی جوابشو بده نمیتونه به من نگو من نمیتونم به مادرم بی احترامی کنم ولی
تو خونه مادر شوهرم اونی که کار میکنه من نیستم همسرمه . من تو اشپزخونه کمک میکنم به صورت داوطلبانه درخواستی باشه از همسرمه نه من
غذا اول برای من کشیده میشه همسرم اینکارو میکنه
منتظر میمونه من بیام و بعد غذا میخوره
هر مشکلی داشتم باهاش به خانوادش چیزی نگفتم گلایه نکردم
با وجود اینکه الان ۱۸ ساله باهاشون تو یه ساختمون زندگی میکنم صدای دعوای ما رو نشنیدن اصلا نمیفهمن ما با هم مشکلی داریم یا نه
یکم کافیه مدیریت بشه توسط هر دو نفر تا اوضاع کنترل بشه
و البته که زندگی هیچ دو نفری شبیه به هم نیست اما خب روانشناسم برید فکر نکنم راهکاراش متفاوت تر باشند
خب خداروشکر که همسرتون اهل مدیریت هست ولی این موضوع برای همه صدق نمیکنه
و راهکار عمومیش خود ما هستیم
 
من تو این ۲۰ سال شاید به اندازه سه چهار بار پیش شوهرم از رفتار خانوادش گلایه کرده باشم . و همیشه یه جوری زیر پوستی موضوع رو حل کرده
تو همون دوره نامزدی بهم گفت اگه مامانم چیزی بهت گفت میتونی جوابشو بده نمیتونه به من نگو من نمیتونم به مادرم بی احترامی کنم ولی
تو خونه مادر شوهرم اونی که کار میکنه من نیستم همسرمه . من تو اشپزخونه کمک میکنم به صورت داوطلبانه درخواستی باشه از همسرمه نه من
غذا اول برای من کشیده میشه همسرم اینکارو میکنه
منتظر میمونه من بیام و بعد غذا میخوره
هر مشکلی داشتم باهاش به خانوادش چیزی نگفتم گلایه نکردم
با وجود اینکه الان ۱۸ ساله باهاشون تو یه ساختمون زندگی میکنم صدای دعوای ما رو نشنیدن اصلا نمیفهمن ما با هم مشکلی داریم یا نه
یکم کافیه مدیریت بشه توسط هر دو نفر تا اوضاع کنترل بشه
و البته که زندگی هیچ دو نفری شبیه به هم نیست اما خب روانشناسم برید فکر نکنم راهکاراش متفاوت تر باشند
حرف کار کردن شد
توی عقد بچه های برادر شوهرم اون موقع ۲۰ و ۲۳ سال بودن اومدن گفتن ما رسم داریم مهمون که اومد عروس پذیرایی کنه
بعد با خودم گفتم این دیگه بنی چی
پس چرا ما هر وقت خونه مادربزرگم مهمونی بود نوه ها و دخترش که مامان من میشد کارها رو میکرد، نتیجه منم گفتم برو بابا
باز یه علم شنگه راه انداختند😃😃
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین