درخت سوختهای در کنار رودم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
تو هم ای بخت، ملامتگر ما باش، ولی
سرزنش کردن ما سنگدلی میخواهد
در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم
جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار
مرداب زندگی همه را غرق میکند
ای عشق همّتی کن و دست مرا بگیر