مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

درخت سوختهای در کنار رودم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
 
تو هم ای بخت، ملامتگر ما باش، ولی
سرزنش کردن ما سنگدلی می‌خواهد
 
تو هم ای بخت، ملامتگر ما باش، ولی
سرزنش کردن ما سنگدلی می‌خواهد

داغی که بوسهٔ تو به لب‌های ما نهاد
یادش به خیر و خاطره‌اش جاودانه باد!
 
در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم
جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار
 
شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است
شبیه بودن گل های بی شمیم به هم
 
مرداب زندگی همه را غرق می‌کند
ای عشق همّتی کن و دست مرا بگیر
 
ای مرگ می‌رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می‌رسم به تو اما چقدر دیر
 
عقب
بالا پایین