.YEGANEH.
مدیرتالارموسیقی+مترجمآز+مقاله(شایعه)نویس+خوناشام
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ژورنالیست
مقامدار آزمایشی
زر به گیسو و به گردن، همه جا نور و جلا
چون بهاری که شکوفه زده بر شاخِ نگار
لیک در سینهٔ من لرزشی آرام نشست
چون پرنده که بلرزد به دلِ فصلِ شکار
هر که میدید مرا، گفت: «چه بختِ بلندی»
من ولی میشنیدم تپشِ خسته کار
آینه خیره به چشمانِ من افتاده و گفت
این همه نور چرا سایه فکندهست به یار؟
دست بر گوشه پیراهنِ زر دوختهام
تا نبیند دلِ من آنچه پنهان شدهکار
ترسی آنجا نفسش گرم و نهان مانده هنوز
زیرِ این برقِ طلا، زیرِ همین خندهٔ بار
چون بهاری که شکوفه زده بر شاخِ نگار
لیک در سینهٔ من لرزشی آرام نشست
چون پرنده که بلرزد به دلِ فصلِ شکار
هر که میدید مرا، گفت: «چه بختِ بلندی»
من ولی میشنیدم تپشِ خسته کار
آینه خیره به چشمانِ من افتاده و گفت
این همه نور چرا سایه فکندهست به یار؟
دست بر گوشه پیراهنِ زر دوختهام
تا نبیند دلِ من آنچه پنهان شدهکار
ترسی آنجا نفسش گرم و نهان مانده هنوز
زیرِ این برقِ طلا، زیرِ همین خندهٔ بار