مس*ت شدم🕊
دل بست شدم 🕊
گریه و اشک شدم🕊
ریختم به بالینه سرازیر شدن 🕊
گرچه یک تنه خیس شدم🕊
اما از حیث بودنت هیس شدم🕊
با قطره یی از تو من نیک شدم🕊
روانه شدم و بر عشق تو نیست شدم🕊
آری بخند ...🕊
گرچه خنده بر توزیباست 🕊
مارا خیال روی تو ، هرچه بیناست🕊
اما تنگ می شود برای تو انگار 🕊
لحظه های به یاد ماندیمان مانده بر یاد🕊
میروم چو پرنده پر زنم🕊
چو ماهی میان آب روانه شوم🕊
و قد یک مرد ، مرد شوم🕊
پیرهن بدرم و رخنه برهم بپوشم🕊
اگر آمدم و پیر شدم🕊
بتراش آن ریش کهنه سفید را 🕊
اگرهم نیست شدم 🕊
بپذیر ...🕊
چو رسم زمانه این است . 🕊
سجاد شهرستمی