[آمریکا، سان فرانسیسکو - یک روز و پنج ساعت بعد از حادثه]
«دکترفلات، بخش آیسییو بیمار اتاق هفت به هوش اومدن!»
صدای پرستار پشت بلندگو در راهرو پیچید.
دکتر فلات در را باز کرد و وارد اتاق شد. به پرستار گفت که وضعیت را بررسی کند و خود ضربان قلب بیمار را بررسی کرد.
پرستار گفت: «حالش خوبه، ولی...»
دکتر به نوشتههای روی برگه پرستار نگاه کرد و منتظر ادامه حرف او ماند.
بیمار وحشتزده و به سختی لبانش را تکان داد: «مَ... من کی هستم؟ اینجا... کجاست؟»
دکتر با خواندن یک کلمه نگاهش روی برگه قفل شد و بعد با شنیدن حرف بیمار خشکش زد.
پرستار ادامه داد: «بر اثر ضربه مغزی، حافظه بلند...
سلام.
فلاش بک ها فعلا حذف شد، پارت آخر کمی ویرایش خورد و تا حد ممکن دیالوگ های به درد نخور حذف شد.
تایپک های آموزشی رو که گفته بودین بفرستین.