نظارت همراه رمان او یک غریبه است‌| ناظر: malihe

من نمی‌تونم بگم پارتها رو کوتاه یا بلند کنی. طاها جان نویسنده شمایی من فقط چیزی رو که می‌بینم میگم. و این صرفاً به این معنی نیست که قلم یا سبک شما باید تغییر کنه. ملاک پیشرفت شماست. تصمیم نهایی با شماست.
آهان باشه.
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
ببینین من فهمیدم که شما چی میگین.
میگین که این فلاش بک ها خیلی زیاد از حده و ممکنه داستان رو جوری پیچیده کنه و به هم بزنه که به فضای داستان نیاد و خواننده کلا گیج بشه مگه نه؟
یک جورهایی من هم باهاتون موافقم ولی دوست دارم سبک داستان این طور باشه.
میگین گفت‌و‌گو و دیالوگات باید بهتر باشه، منم باهاتون موافقم.
ولی چطور من پیشرفت کنم؟
چطور یک پله دیالوگ هام بهتر بشن؟
چطور فلاش بک ها رو کنترل کنم؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
ببینین من فهمیدم که شما چی میگین.
میگین که این فلاش بک ها خیلی زیاد از حده و ممکنه داستان رو جوری پیچیده کنه و به هم بزنه که به فضای داستان نیاد و خواننده کلا گیج بشه مگه نه؟
یک جورهایی من هم باهاتون موافقم ولی دوست دارم سبک داستان این طور باشه.
میگین گفت‌و‌گو و دیالوگات باید بهتر باشه، منم باهاتون موافقم.
آفرین بالاخره حرفم رو گرفتی.
ولی چطور من پیشرفت کنم؟
چطور یک پله دیالوگ هام بهتر بشن؟
چطور فلاش بک ها رو کنترل کنم؟
با خوندن زیاد. نوشتن و تمرین و ممارست. این واقعاً یک شعار نیست. من خودمم همین‌کارو کردم و هنوزم دارم همین کارو می‌کنم.
دیالوگ‌هات باید هیجان داشته باشن. باید احساس بشه که شخصیت‌های داستانت زنده‌ان. تصمیم گیری می‌کنن. فقط حرف نمی‌زنن. چیزی که توی دیالوگ‌هات داشتی تا الان، معرفی دقیقی از کنجی به خواننده نمیدن.
دیالوگ‌های پارت اولت رو با پارت‌های دیگه مقایسه کن!
چیزی که توی پارت اولت پیرفت خوبی داره ولی همین که خواننده داره با کنجی آشنا میشه تو فلش بک زدی و کلا فضا رو تغییر دادی.
شما حداقل پنج پارت رو باید در زمان حال پیش ببری و خواننده رو با فضا و شرایط فعلی کنجی آشنا کنی.
اوایل پارت چهارم توی بیمارستان شروع میشه.
تو میگی کنجی هیچی یادش نمیاد. حافظش رو از دست داده. بعد یهو توی این قسمت میای میگی اشک می‌ریزه و از بی‌رحمی خسته شده.
با اشک‌های زیادی که ریخته بود و چشمان سیاه و جانی که انگار دیگر از بدنش رفته بود و از این دنیا، از این آدم ها، از این زندگی، از این همه بی‌رحمی خسته شده بود. گلدان گل‌گلی قرمز روی زمین افتاد و صدای شکستن گلدان تمام اتاق را پر کرد و قلب او هم شکست، با تمام خاطراتی که از بین رفته بودند و تمام دردها و رنج‌هایی که کشیده بود و صداهایی که در گوشش پیچیده بود و به او القا می‌کرد که تو دیگر توان زندگی را نداری...
اگه هیچی یادش نیست، چطور می‌فهمه درد و رنج‌هایی که کشیده چی بودن.
 
آفرین بالاخره حرفم رو گرفتی.
.
با خوندن زیاد. نوشتن و تمرین و ممارست. این واقعاً یک شعار نیست. من خودمم همین‌کارو کردم و هنوزم دارم همین کارو می‌کنم.
دیالوگ‌هات باید هیجان داشته باشن. باید احساس بشه که شخصیت‌های داستانت زنده‌ان. تصمیم گیری می‌کنن. فقط حرف نمی‌زنن. چیزی که توی دیالوگ‌هات داشتی تا الان، معرفی دقیقی از کنجی به خواننده نمیدن.
دیالوگ‌های پارت اولت رو با پارت‌های دیگه مقایسه کن!
چیزی که توی پارت اولت پیرفت خوبی داره ولی همین که خواننده داره با کنجی آشنا میشه تو فلش بک زدی و کلا فضا رو تغییر دادی.
شما حداقل پنج پارت رو باید در زمان حال پیش ببری و خواننده رو با فضا و شرایط فعلی کنجی آشنا کنی.
اوایل پارت چهارم توی بیمارستان شروع میشه.
تو میگی کنجی هیچی یادش نمیاد. حافظش رو از دست داده. بعد یهو توی این قسمت میای میگی اشک می‌ریزه و از بی‌رحمی خسته شده.
آهان. بله.
شما میگین مشکلی با فلاش بک ندارین ولی میگین فلاش بک خیلی یهوییه نه؟
اوه.
اون خطای پارت بود باید عوضش کنم.
اگه هیچی یادش نیست، چطور می‌فهمه درد و رنج‌هایی که کشیده چی بودن.
عاااا این یه باگ بود.
پس یه تصمیم گیری،
من فعلا این پارت هایی که نوشتم رو برای بعدا پیش خودم نگه میدارم و از توی تایپک پاک می‌کنم.
و کل به ادامه داستان می‌پردازم.
تا یک قسمت هیجانی،یهویی دیگه.
مثلا این بخش صفر کلا واسه زمان حال و توضیح کنجی و... باشه، بخش یک گذشته.
خوبه؟
 
آخرین ویرایش:
.

آهان. بله.
شما میگین مشکلی با فلاش بک ندارین ولی میگین فلاش بک خیلی یهوییه نه؟
من کی گفتم فلش‌بک‌هات مشکل دارن؟
توی هر فصل نهایت ۲ یا ۳ فلش بک باید داشته باشی اونم صرفاً درجهت پیشبرد داستان. اونم قبلش تو زمان حال یک سوال ایجاد می‌کنی با فلش بک جوابشون رو میدی، در غیر این صورت فلش بک‌ها اضافی و گیج کننده‌ان.
اوه.
اون خطای پارت بود باید عوضش کنم.
ابهامی که میگم همین‌هاست!
عاااا این یه باگ بود.
پس یه تصمیم گیری،
من فعلا این پارت هایی که نوشتم رو برای بعدا پیش خودم نگه میدارم و از توی تایپک پاک می‌کنم.
و کل به ادامه داستان می‌پردازم.
تا یک قسمت هیجانی،یهویی دیگه.
مثلا این بخش صفر کلا واسه زمان حال باشه، بخش یک گذشته.
خوبه؟
برنامه‌ریزی‌هات رو انجام بده بعد پارت‌گذاری کن. هیچ پارتی رو هم حذف نکن. ویرایش بزن.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: serena
من کی گفتم فلش‌بک‌هات مشکل دارن؟
توی هر فصل نهایت ۲ یا ۳ فلش بک باید داشته باشی اونم صرفاً درجهت پیشبرد داستان. اونم قبلش تو زمان حال یک سوال ایجاد می‌کنی با فلش بک جوابشون رو میدی، در غیر این صورت فلش بک‌ها اضافی و گیج کننده‌ان.
نه ببینین این فلش بک ها برای جواب دادن به ابهامات آینده‌ست. پس اصن نیاز نیست.
ابهامی که میگم همین‌هاست!
؟
برنامه‌ریزی‌هات رو انجام بده بعد پارت‌گذاری کن. هیچ پارتی رو هم حذف نکن. ویرایش بزن.
نه اون فلاش بک ها رو باید حذف کنم چون فعلا اصلا بهشون نیازی نیست!
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
نه ببینین این فلش بک ها برای جواب دادن به ابهامات آینده‌ست. پس اصن نیاز نیست.

؟

نه اون فلاش بک ها رو باید حذف کنم چون فعلا اصلا بهشون نیازی نیست!
موفق باشی!
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
  • fire
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
سلام.
فلاش بک ها فعلا حذف شد، پارت آخر کمی ویرایش خورد و تا حد ممکن دیالوگ های به درد نخور حذف شد.
تایپک های آموزشی رو که گفته بودین بفرستین.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
سلام.
فلاش بک ها فعلا حذف شد، پارت آخر کمی ویرایش خورد و تا حد ممکن دیالوگ های به درد نخور حذف شد.
تایپک های آموزشی رو که گفته بودین بفرستین.
چطور فلش بک بنویسی
چطور قهرمان بسازی https://forum.cafewriters.xyz/threads/44369/

اینکه فکر می‌کنی ژانر مععمایی صرفاً استفاده از فلش بک فکر می‌کنم این تاپیک به دردت بخوره.
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: TAAHA
عقب
بالا پایین